فکر جوان

مادر

ارسال شده توسط montazer در تاریخ: ۰۱ مرداد ۱۳۸۸

رفیق دانشجویی داشتم که دیر به جبهه آمد. گفتم:  دیر آمدی!
 گفت:رفتم  جواب کنکور را بگیرم، کمی دیر شد( طوری گفت جواب کنکور را بگیرم فکر کردم که رد شده است)
 گفتم: قبول نشدی؟
گفت:  چرا، قبول شدم( طوری گفت قبول شدم که با خود گفتم: حتماً در یک رشته ی درب و داغون قبول شده )
 گفتم:  چه رشته ای قبول شدی؟
 گفت:: پزشکی دانشگاه تهران
گفتم :  پس چرا به جبهه آمدی؟


 گفت  : من اصلاً نمی خواستم به دانشگاه بروم چون در همین عملیات شهید می شوم. در کنکور شرکت کردم تامادرم  در فامیلها سر بلند شود و بگوید که بچه ی من خیلی لایق بود. او در همان عملیات شهید شد.( به نقل از یکی از سخنرانی های  اقای پناهیان ) 

Share

بدون پاسخ برای "مادر"

نوشتن نظر

.. مدير سايت ...

مشترك شويد

دریافت آخرین مطالب سایت از طریق ایمیل :


بایگانی

آمار