ارسال شده توسط montazer در تاریخ: ۲۷ مهر ۱۳۸۸
سوال : سلام، این روزها خیلی حالم خرابه و دارم تمام علاقه هامو از دست میدم سردرگم و تنها. چند بار تا مرز خودکشی پیش رفتم اما به دلیل احساس گناه یا پا درمیونی خانواده نجات پیدا کردم از نظر تحصیلی بسیار افت داشته ام و دیگر هیچ چیزی برام مهم نیست. میدونم شاید شما کاری از دستتون بر نیاد ولی نوشتن یه ذره منو آرومم می کنه کار من شده ولگردی در خیابان های کلوپ و شنیدن سرزنش های پدر و مادر از اینکه اگه نمی خوای درس بخونی پس زودتر به خواستگارات جواب بده و برو سر زندگیت . اونا راست میگن من بی دلیل اونا رو ردشون می کنم چون هیچ احساسی در مورد اونا ندارم ولی نمی دونن تو دل من چی میگزه راستشو بخواهید جریان از یک سال پیشه یه پسری که با آیدی دخترونه وارد کلوب شده بود از من درخواست دوستی کرد خیلی با هم چت می کردیم از مسایل مختلف می گفتیم و از روحیات پسرها و خیلی چیزهای دیگه احساس کردم که دوست خوبی می تونه باشه زیرا فکر می کردم دختره و با نگرش مذهبی من که تا حالا با پسری هم صحبت نشده بودم حتی در دانشگاه که خودتون میدونه چه وضعیه ؟ بعد از مدتی از من خواست که شماره موبایلمو بدم و من بعد از مدتی اصرار تو رودر واسی قرار گرفتمو بهش دادم . من بهش عادت کرده بودم و روزی ۲۰ – ۳۰ تا اس ام اس رد و بدل می کردیم تا اینکه قصد ملاقات گذاشتیم ایشون توی شرکت کار میکرد و قرار بعد از وقت اداری گذاشتیم که ایشونو ببینم ولی هرچه نگاه کردم دختری ندیم و فقط یه پسری با یه عینک آفتابی جلوی درب شرکت قدم میزد من رفتم از ایشان درباره دختری که در این شرکت کار می کنه بپرسم که ایشون آی دیمو گفت و اس ام اس های ارسال شده و دریافتی را نشونم داد و فهمیدم که چه گولی خوردم و وارد چه بازی شدم ولی اون با خوش رفتاری و دردل هایش از تنهایی هاش و از خیلی مسایل زندگی اش برام تعریف کرد و من هم بهش اعتماد کردم. ارتباطمون خیلی زیاد شد و با اینکه بعد از قرارها و تماس ها من احساس گناه می کردم ولی در کنارش آرامش داشتم اون به من همیشه قول می داد که مشکلات کاری و خانوادگیش که حل شد به خواستگاری من میاد و منو خوشبخت می کنه . تا اینکه ۸ ماه گذشت و من هر بار که خواستگار میومد رد می کردم و مورد سرزش خانواده واقع می شدم و کلی درگیری لفظی چون داشت سنم زیاد می شد و خواهر ها دیگری هم دم بخت داشتم. خیلی وابستش شده بودم تا اینکه احساس کردم که دیگه اون احساس اولی را نداره و زود تلفنو به بهانه اینکه ریسش اومده قطع می کنه بعضی وقتا جواب اس ام اس مو نمی ده و تماسامو مشغول می زنه تا اینکه یه روز رفتم جلو شرکت و با ناراحتی با هاش صحبت کردم و اونم به من حق داد ولی بعد از مدتی به من زنگ زد و گفت به دلیل مشکلاتی من نمی تونم ازدواج کنم و تو برو با کسی که به دردت می خورده ازدواج کن این جمله مانند پتک به سرم کوبیده شد و تمام آرزوهام خراب و ویران شد دینم به خاطرش کنار گذاشتم با پدر و ماردم با بی احترامی حرف زدم و خواستگارهایم را رد کردم ولی الان با اینکه می دونم که اون اصلا خونوادشو در جریان قرار نداده و فقط قصدش دوستی و لذت ها خودش بوده اما نمی تونم ازش دل بکنم و دوسش دارم و اصلا بدون اون نمی تونم زنده بمونم و اگر شده تو خونه بمونم تا اون بیاد می مونم
انقدر نذر کردم که دوباره برگرده و محبت ها گذشته را با من داشته باشه . فکر می کنم طلسم شده (اگه به طلسم اعتقاد داشته باشید ) با جادو شده چون فکر می کنم از این رو به اون رو شده. آخرین روزها اصلا احساس می کردم زورکی تماس میگره و احساس می کردم خودم دارم بهش تحمیل می کنم با اینکه می دونم ازدواجم با ایشان منطقی نیست ولی نمی تونم ازش دل بکنم حال بگید من چکار کنم ؟
پاسخ آقای حسینی :سلام ، در باره این وابستگی و اینکه این وابستگی و ارتباط عاطفی باعث به هم ریختگی وضعیت زندگی شما شده است سعی کنید راهکارهای زیر را به دقت انجام دهید :
۱- سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و… و آنها را محو کنید.
۲- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل متحمل شدن را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند . شما با تهیه لیستی از نقاط منفی ایشان که شامل دروغ ها و عدم پایبندی و تعهد به عشق و علاقه و مشکلاتی که الان و بعد از ازدواج با ایشان برای شما ایجاد خواهد کرد را بنویسید و هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس ناراحتی و یا به عبارتی تنفر از ایشان ایجاد شود
۳- درباره امتیازات این جدایی و خوبی های جدا شدن از ایشان نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یاد داشت کنید.
۴ – در حال حاضر به هیچ وجه اقدام به ازدواج نکنید زیرا ممکن است انگیزه انتقام جویی و یا با هدف بهتر شدن وضعیت روحیتان و نه با هدف عشق و علاقه منطقی این ازدواج صورت بگیرد پس سعی کنید حداقل دوماه با انجام این تکنیک ها افکار و تصاویر مربوط به ایشان را از ذهنتان پاک کنید به حدی که اصلا تصویر ذهنی ایشان را به خاطر نیاورید و بعد هم حتما با یک مشاوره برای کمک به یک ازدواج عاقلانه کمک بگیرید.
۵- سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید.
۶- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی ، تعاملات اجتماعی ، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند
۷- ساعات و لحضاتی که شما ارتباط داشته اید بسیار وسوسه برانگیز خواهند بود مانند معتادی که ترک کرده مکان و زمان های مصرف در روزهای اولیه وسوسه انگیز بوده و ممکن است رفتاری مانند عصبانی شدن و تحریک پذیری و یا رفتن به طرف مصرف زیاد باشد بنابراین شما نیز باید با تغییر موقعیت فیزیکی و سر گرم شدن به یک کاری که عمدا در این ساعات در نظر خواهید گرفت و با آرام سازی ذهنی سعی می کنید با این وسوسه ها مبارزه کنید.
۸- هنگام هجوم افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون پرورش و فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب می کنید مثلا با قطع کردن افکار مشغول گفتگو با یک فردی می شوید، باعجله از آن مکان را ترک می کنید
۹- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید.
۱۰ – شاید هفته اول به دلیل درگیر شدن با افکار اتوماتیک دچار نوعی استرس شوید ولی به مرور زمان افکاری که عادت داشتند همیشه و همه جا بدون اراده شما وارد ذهنتان شوند و حالتان را بگیرند با تکنیک های شما از اتوماتیک خارج شده و افکار جدید جایگزین می شود و در هفته های دوم و سوم افکارتان یک دست شده و تعارضی احساس نخواهید کرد.
1 | الهام
سلام.از راهنماییهاتون تشکر میکنم.چون من هم تقریبا چنین مشکلی دارم
2 | علی
سلام
جواب خوبی داده شده
اگه اجرا بشه
مخصوصا با ایجاد یه حس تنفر منطقی ۱۰۰در ۱۰۰ تاثیر خوبی خواهد داشت.
3 | رضا انبیائی
سلام
اول از همه از خداوند متعال که همه ی تقدیر بدست اوست خواستارم که به شما دوست عزیز صبر و تحمل این درد رو بده، من خودم ۵٫۶ ماهه که گرفتار دقیقا چنین دردی هستم و هنوز آروم نشدم ولی رو خودم خیلی کار کردم. نوشتتو که خوندم خیلی اشک ریختم و ازت خواهانم به مواردی که بهت میگم عمل کنی ممنون:
_روزی صفحه ای از کلام الله مجید رو بخون چون یاد خدا باعث آرامش دل میشه
_لحظه ای تنها نباش سعی کن بیشتر اوقاتتو با دوستات به گفتگو بپردازی البته درددل نکن و همه رو تو دلت نگه دار تا خاطرش سرکوب بشه(سخته ولی همت کن) درددل شاید برای لحظه ای آرومت کنه ولی باعث میشه یکسره ذهنتو بیشتر مشغول کنه
_روزی حداقل نیم ساعت در فضای باز با کسی که دوست داری ورزش کن سعی کن حرف از عشق نشه و نزنی
_آهنگ و ترانه به هیچ وجه گوش نکن باعث خیال پردازی و عشق مجازی میشه و از همه چیزا تو اینطور مواقع بدتره چون یاد اونو زنده میکنه
_تا بیادش میفتی کاملا طبیعی و بی احساس باش و فکر کن و هرچه سریعتر سعی کن دیگه فکرشو نکنی
_سعی نکن زیاد به خودت فشار بیاری که وظیفه هاتو انجام بدی مثلا حتما درس بخونی به خودت فشار نیار و هر کاریو که دوست داری و به قول معروف عشقت میکشه انجام بده راحت باش و هر چند وقتی یک نفس عمیق بکش
_هر طور شده سعی کن سرگرم باشی و یک لحظه بیکار نباش
_مر چی اس.ام.اس یا … ازش داری با جرات پاک کن که اونا با عث میشن فراموشش نکنی
_با خودت نگو دیگه هیچکی مثل اون برام نمیشه و مثل اون دیگه خوب پیدا نمیشه چون تو عاشقشی و اینجوری فکر میکنی و از طرفی به فکرت ایمان داری
_و همینطور که تو باورت نمیگنجه رابطه بهم خورده و اون رفته و سعی شما بی فایده است پس خودتو زجر نده،باورش سخته ولی چاره ای نیست،فراموشش کن
برات دعا میکنم فراموشش کنی و خداوند جزو خوشبخت ترین آدما قرارت بده و همین الآن از قصه بیا بیرون و لبخند بزن خواهش میکنم.
من امشب خیلی سرم درد میکنه و خسته ام و کلی کار دارم کا تا صبح باید بیدار بمونم ولی وقتی نوشتتو دیدم وظیفم دونستم که اینارو بهت بگم و از اینرو ازت خواهشمندم که اگه به عشقت اعتقاد داری تا مدت چند ماه به حرفام گوش کن و عمل کن که جز دلسوزی چیزی نبود
اگر بعد از این مدت جواب نداد که بدون شک جواب میده باید به فکر یکی دیگه باشی و خواستگار اومد جواب رد ندی و عشقتو منتقل کن به یکی دیگه که مطمئنم بهترین راهه و نگو فقط اونو میخوام بهت قول میدم بلافاصله فراموش کنی
شاد و سرحال باش و روی اعتماد بنفست کار کن چون عدم اعتماد به نفس باعث وابستگی انسان به دیگری میشه و منجر میشه نبودشو احساس کنی ولی وقتی اعتماد به نفست بالا بود خودکفا و خود باوری و نیاز به دیگران نخواهی داشت و با وجود تنهایی به خودت افتخار میکنی
موفق باشی دوست خوب.
4 | razye
جواب مشاور بسیار عالی بود ولی صحبتای آقای رضا انبیایی هم در تکمیلش بسیار مفید بود.
برای همه ی کسانی که به این دام گرفتار شدن آرزوی صبر و بهترین روزها رو میکنم
5 | setayesh
سلام ، راه حل های مشاورین محترم عالی بود ، منم مثل توام و همیشه مراقب برخورم با نا محرم هستم و فکر میکنم بعد از این باید خیلی مراقب باشم ، چون تو نا خواسته وارد این بازی شدی و ممکنه این اتفاق برای هرکسی بیافته.امیدوارم خدا کمکت کنه تا بهتر با این موضوع کنار بیای ،ضمناً همیشه مرفهین بی درد هستند که اولین راه حل رو خودکشی می دونند.
در کوره سختی ها و مرارت های زندگی آهن وجود آدمی ، سخت و آبدیده می شود.
7 | amirali
salam doste aziz.manam ba in didgah moafegam va behet ye pishnehad midam,ma adama be aramesh niaz darim chizi ke toham niaz dari,arameshe to midoni chetori bedast miad?ba faramosh kardane on,dori az on,chon age in karo nakoni be aramesh nemiresi,omidvaram ke omidvaram ke moshkelet hal besheo be aramesh beresi va khoshbakht beshi,man khodam to sharayeti ke to garar gerefti shayad badtar az inam garar gereftam,amma chon didam ba inke dosesh daram behem khianat kardeo latme zade faramoshesh kardam ta be aramesh beresam,rahet ine,aliali
8 | علی
نه مشاور میتونه کمکت کنه نه کسه دیگه . این مشاوره تو کشور ایران هم برای دلخوشیه . تا خودت نخواهی نمیوتنی فراموشش کنی . اگه بیشتر از اینهایی که مشاور و دیگران میگن . خودت باید به یک نقطه برسی که ببینی اون دیگه لیاقته تو رو نداره همین . موفق باشی
9 | داریوش
سلام دوستان.این که این موضوع باعث بشه شما از دین و احترام به پدر و مادر برگردید و اخرتتون رو به خطر بندازید نه عقلا درسته نه احساسا(عشق به خدا).خودکشی که بزرگترین اشتباه ممکنه هست.به نظر من خانم ها خیلی عاطفی هستن.ولی می دونم که همونطور که وابسته می شن می تونند به کسی دیگه ای وابسته بشوند چه بسا بیشتر.ولی مشکل اینه که از اون وابستگی اول نجات پیدا کنن.می دونم این خانم به اون اقا زیاد فکر می کنه و علاقه زیادی داره ولی به چی فکر می کنه؟ به این که اون مرد یک فرشته بود به نظر ممکنه کمی هم گرفتار رویا بشه که اون می تونسته خوشبختش کنه ولی باید واقع بین بود. و یک توصیه پدر و مادر رو دوست داشته باش و بهشون احترام بذار من که الان پدر ندارم این رو خوب می فهمم.امیدوارم این مشکل زندگی رو راحت پشت سر بگذاری.(به قولی انسان با مشکلات زنده هست).موفق باشی.
10 | الهام
من الان یک هفته هست که کسی که عاشقش بودم از دستش دادم، می دونی چی شد درست و قتی خودمو آماده کرده بودم واسه بهترین لحظه هایی که می تونستم باهاش باشم از یکی از آشناهاش شنیدم که عشقم نامزد داره بدون اینکه به من بگه باورم نمی شد چه اتفاقی سرم اومده،همه چی تموم شده بود.من تو این یک هفته تقریبا همین کار هایی که مشاور گفتن انجام دادم فکر کنم موثر بودن.من هم یه عاشق بودم که پنج سال واسه رسیدن به عشقش انتظار کشید ولی…
زندگی کن.
11 | الهام
ایشون یک ماهی هست که نامزد کردن درست زمانی که من فکر می کردم انتظارم برای رسیدن تموم شده فهمیدم که دیگه کاری از دستم بر نمی یاد اینکه چه حالی شدم خدا فقط میدونه…من از عاشقای عجیب بودم…ولی اتفاق افتاد…می خوام بگم فکر نکنی تنهایی…بعضی موقع به خودم میگم اصلا خدا مارو خلق کرده هر جور دوست داره با ما بازی میکنه قبول کنیم که ما جزیی از این بازی هستیم…
12 | سهیلا
فکر میکردم من تنها کسی هستم که این مشکل رو دارم خوشحالم که این چیزا طبیعیه فکر می کردم فقط من نمی تونم فراموشش کنم و خودم رو سرزنش می کردم
حالا سعی میکنم به این توصیه ها عمل کنم مطمئنم اثر بخشه
13 | علی آزاد
قدری صبور باش که این نیز بگذرد / این روزهای زرد و غم انگیز بگذرد
آری بهار پشت زمین لانه کرده است / چیزی نمانده که پاییز بگذرد
گفتم کنار مردم نامرد زندگی ؟؟ / گفتی صبور باش که این نیز بگذرد . . .
14 | علی آزاد
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد . . .
این دنیا همه هیچ ، اهل دنیا همه هیچ
پس برای هیچ ، به هیچ مپیچ !
15 | علی آزاد
دکتر شریعتی:
ولی
من شکست نمی خورم!
اگر تنهاترین تنهایان شوم ،باز خدا هست
او جانشین تمام نداشتن های من است.
نفرین ها وآفرین ها
بی ثمر است.
اگر همه خلق گرگهای هار شوند و
از آسمان هول و کینه بر سرم بارد،
تو
مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی.
ای پناهگاه ابدی من !
تو
می توانی جانشین همه ی بی پناهها شوی
16 | علی آزاد
اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش ،
چون ارزشی نداره ، چون کار دل دوست داشتنه ، مثل کار چشم که دیدنه ،
اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی ، اگه عقلت عاشق شد ،
بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه .
(( افلاطون ))
17 | بهنام
سلام.
منم همین مشکل رو داشتم البته با این فرق که طرفم یه زن بظاهر مومن و مطلقه بود که خیلی اظهار عاشق پیشگی و تمایلش به زندگی بود ، من رو خیلی از شرایطم پا گزاشتم و بخاطر اون با خونوادم جنگیدم ، اما خودش در نهایت نامردی و قصاوت هر بدی ای میتونست به من کرد و بعد هم طلبکارانه رفت.جالب تر اینجا که خودشم قبول داشت قصور از خودشه ، اما با این وجود با نفرت به من ضربه میزد.
تا خودت نخوای نمیتونی فراموش کنی ، من با اینکه پسرم اما خیلی احساسیم ، بعد از ۲ سال شاید بتونم بگم کمرنگ تر شده ، اما همینکه یبار خوابش رو میبینم ، باز تمام حرص و جوش خوردنا و ناراحتیام شروع میشه.
ولی به این نتیجه رسیدم که بخوای نخوای ، بالا بری پایین بیای ، فقط خدا رو داری
فقط خدا خدا خدا
بجز خدا دل نبند
18 | حامد
سلام .دوستان عزیز برام دعا کنین .یه مشکل برام پیش اومده برام دعا کنین .
19 | راییکا
۱۷ مرداد ۱۳۸۹ در ساعت ۴:۲۸ ق.ظ
باسلام
بدترین چیزی که سراغ هرکسی میاد عذاب وجدان بیدار یک جوان است .تا میتونید خودتون رو گرفتار عذاب وجدان نکنید .
20 | حسین
۹ شهریور ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۱۷ ق.ظ
دمتون گرم با سایت جالب وجذاب ودینیتون.
رو کمک ما هم می تونید حساب کنید…