فکر جوان

دلم محبت مردونه میخواد ولی نه از جنس بابام!

ارسال شده توسط راه روشن در تاریخ: ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

سوال ‌:من ۲۰ سالمه با یه پسر رو دوست داشتم اون از من جدا شد اما عاشقانه دوستش دارم بعد اون با دو سه نفر ارتباط برقرار کردم اما همش به یاد اون میفتادم و نمی تونستم ادامه بدم و الانم توبه کردم  و رابطه هام رو قطع کردم  ولی از اینکه تنهام خیلی ناراحتم حس میکنم دلم محبت مردونه میخواد ولی نه از جنس بابام کمکم کنید؟جواب :وقتی یه دختر از بچگی در میاد و اول نوجوون بعدم جوون می شه از همون ابتدای ورود به نوجوانی خواسته هاش عوض می شه و احساس نیاز به یه محبت دیگه در او پیدا می شه غیر از محبتی که نسبت به خانواده اش داره احساس می کنه به یه محبت مردونه نیاز داره اما نه از جنس محبت پدرش به همین خاطر دلش به سمت جنس مخالفش کشیده می شه و دوست داره باهاش حرف بزنه درد دل کنه خلاصه دلش می خواد همیشه در کنارش باشه این یه احساس طبیعیه و حق طبیعی هر دختریه که به این نیازش پاسخ داده بشه ولی از راه درستش که ازدواجه نه دوستی با جنس مخالف که شما گرفتارش شدی چون این دوستیا همون طوری که خودتم بهش رسیدی حتی اگر منجر به سو استفاده جنسی از دختر نشه معمولا به عشق بی سر انجام منجر می شه بنا بر این به نظرم میاد که بهترین راه اینه که خودتو برای ازدواج و تشکیل زندگی آماده کنی و اگه برات خواستگار اومد و مناسب بود بله رو بگی چون فقط از راه ازدواجه که می تونی به اون محبتی که بهش نیاز داری می رسی ولی خواهشا تا ازدواج نکردی در دلت رو به روی هر کس و ناکسی باز نکن و دور دوستی هایی رو که مثل لیمو شیرین آخرش تلخه خط بکش ……موفق باشید

Share

۶ پاسخ برای "دلم محبت مردونه میخواد ولی نه از جنس بابام!"

1 | جاناتان

۱۸ فروردین ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۰۵ ق.ظ

اگر صبر داشته باشی و به خدا توکل کنی به تو قول می دهم تمام مشکلاتت حل میشه

2 | J

۲۴ فروردین ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۲۶ ق.ظ

دوست گرامی سلام

اولا، در هر انسانی به مرور زمان، به خصوص وقتی پا به نوجوانی و جوونی میذاره، به خاطر برخی شرائط، تمایل به جنس مخالف شکل میگیره. تاحدی از این امر طبیعی هستش. تا حدی هم عنایت خدا در قرار دادن محبت و مودت بین دو جنس مکمل هم هستش. تا حدی هم ممکنه مسائل روانی نقش داشته باشه مثل کمبود محبت یا حس کنجکاوی. اما جیزی که بیشتر نمایون میشه، همون مسئله درک همدیگه هستش. تو این سن و سال اقتضائاتی در ادم وجود میاد که نمیشه اون رو با خانواده یا یه همجنس تقسیم کردش. تقاضای یه محیط محبت امیز که چیز خوبی هم هستش، یکی از این اقتضائاته.
اما مشکل بعضی از جوونای پسر و دختر، مصلحت اندیشی عجولانه و خودخواهانه هستش. بسیاری از مسائل تو زندگی هستش که خیلی دلمون میخواد اونطوری باشه که ما میخوایم اما به شدت تحت تأثیر هنجارها و شرائط زندگی هستن و ما نمیتونیم عجولانه کار خودسرانه بکنیم ولو برامون مهم باشن. این مسائل تاثیر زیادی روی وضعیت زندگی اینده میذارن، پس بایستی صبر داشت و شرائط رو حفظ کرد
مسئله دیگه اینه که خیلی از امور مورد توجه ادم هستن به خاطر زیباییشون و قشنگی تجربه اونا و خیلی مسائل دیگه. مثل عشق و عشق ورزیدن. اما تا شرائط درستش مهیا نشه، هرکاری ادم با اینا بکنه هیچ فایده که نداره به کنار، ضرر هم دارن. عشق به خصوص عشق صادقانه چیزی نیست که ادم سریع بگیره از خودش خرج کنه بعد بیا و ضرر کنه و احساس کنه شکستی خورده و نیازش براورده نمیشه و بعد نا امید بشه. اونایی که با دوست پسر یا دختر بازی میخوان زندگی شکل بدن، غیر از این که باید بدونن هرگز با این چیزا زندگی شکل نمیگیره و اگه بگیره، گرم و صمیمی و پایدار نمیمونه، این رو هم باید بدونن که اینده دست ادم نیست. ممکنه مسائلی پیش بیاد که نشه ادما با هم بمونن. پس نبایستی ادم عشق خودشو قبل از این که زندگی ای شکل بگیره و ادم همدم واقعیشو بشناسه، خرج کنه. والا اولین مشکلش همینه که دوستمون گفته. یعنی عشقی هدر میره و شکل گرفتن عشق دیگه میشه یه مشکل بزرگ ، به طوری که ادم هنوز هیچی نشده فکر میکنه که دیگه نمیتونه عشق بورزه، غافل از این که گرچه عشق ورزیدن اشتباه نیستش اما اگه در شرائط و زمان مناسبش اجرا نشه، تبدیل به یک مشکل برای اینده میشه.

دوست گرامی، اولا شما عجله کردین و کمی خودسرانه عمل کردین. ثانیا سرمایه محبت و عشق خودتون رو به ازای هیچی خرج کردین. این به بخشی از اون روحیه عشق امیزتون صدمه زده اما اگه به اشتباه شما در اصل انجام اون پی ببرین (نه در عشق ورزیدن بلکه در انجام نامناسب اون)، اونوقت خودتون هم نسبت به وضعیتتون قانع میشین و کم کم روحیه تون رو تقویت میکنین. پس راهش این نیست که دوباره و دوباره همون اشتباه رو انجام بدی تا کار به جایی برسه که حتی از لطف خدا هم خودتو محروم کنی. فرصت های زندگی رو با عجله و عمل خودسرانه از خودت نگیر. این خدائه که دلها رو به سوی همدیگه میکشونه، پس تحمل کن و عفیف زندگی کن و توکل به خدا کن و بعد سعی کن به فعالیتهایی بپردازی که اوقات رو سرت خراب نشن که هی توشون اعصابخوردگی کنی و هی با کارهای نادرست اونو پر کنی. خوتو به تنهایی عادت نده، به کامپیوتر و اینترنت عادت نکن، با اجتماع بیشتر باش، به خصوص با خانواده و اقوام و خدا و دعا رو هرگز فرامش نکن.

3 | نسترن

۲۶ فروردین ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۵۸ ق.ظ

ازدواج تنها راهشه. دعا می کنم به زودی با یک مرد که هم شان شما باشه ازدواج کنی. کسی که برای همیشه پیشت باشه و تنهات نذاره عزیزم.

4 | حمید ، 24 ساله

۲۹ فروردین ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۱۳ ق.ظ

سلام. ممنون از توضیح و جواب کاملی که دادین.
سوالی که من از خدمتتون داشتم این بود که :
« اگر با فردی آشنا بشیم که شرایط و معیارهای مورد نظر ما را داشته باشه و نظر اون فرد هم مثبت باشه ، دوستی برای آشنایی تا فراهم شدن شرایط ازدواج اشکالی داره؟ حتما میگید اگه با اطلاع خانواده های دو طرف و نظارت اونها باشه اشکال نداره. اما خب اگه خانواده معتقد بودن که الان زمان مناسبی نیست و اصلا امکان در میان گذاشتن مساله با آنها وجود نداشته باشه(نه به خاطر اینکه فکر می کنند در اشتباهیم یا با انتخابمون مخالف باشند بلکه چون خود خانواده آمادگی این کار را نداره و درگیر مسائل و مشکلات دیگری هستند ) به نظر شما راه به جز همین رابطه ی پنهان دوستی باقی می مونه؟

ممنون از همه ی دوستان

5 | بنده خدا

۲۹ فروردین ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۲۳ ق.ظ

سلام خسته نباشید.
به این بنده خدا پیشنهاد میکنم ۱- از گذشته خودش توبه کنه ۲- به خدا توکل داشته باشه
راستی مارو هم دعا کنید

6 | سخن آشنا

۲ آذر ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ

جناب حمید لطف کنید پاسختون رو در این لینک مطالعه فرمائید http://fekrejavan.ir/4494.htm

نوشتن نظر

.. مدير سايت ...

مشترك شويد

دریافت آخرین مطالب سایت از طریق ایمیل :


بایگانی

آمار