ارسال شده توسط راه روشن در تاریخ: ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
سوال:من دختری ۳۰ ساله هستم خانواده مذهبی و متوسط دارم کارمند رسمیم و حقوق خوبی دارم راستش از ۱۸ سالگی دلم می خواست ازدواج کنم دختر خیلی احساساتی بودم ولی الان منطقی ترم همه میگن خیلی مهربونم اما خلاصه شرایط ازدواج پیش نیومده نمی دونم چه کار کنم؟برای مراجعه به افراد و مراکز همسریاب هم واقعا شک دارم این کار درسته یا نه؟ تو همین اینترنت با خیلی ها آشنا شدم اما اونها یک دوست دختر می خواستن نه شریک زندگی خدا پیغمبریش گاهی دیوانه میشم گاهی اصلا دلم نمی خواد زنده باشم خدا را شکر که سلامتی جسمی و روحی بهم داده اما دلم گرفته من یک مونس کم دارم منتظر جوابتون هستم جواب :به نظر من وقتی که یه کاری انجامش لازمه و انسان به هر دلیلی نمی تونه انجامش بده عقل می گه باید از کسی که می تونه انجام بده کمک بگیره بلکه شاید بعض جاها کمک گرفتن حتی واجب هم باشه مثلا اگه بچه کسی بخاطر گرسنگی جانش در خطر باشه اون برای تهیه غذا حاضره هر کاری حتی گدایی هم بکنه درسته که وقتی این کار رو می کنه و بهش پول می دن می خواد از خجالت آب بشه اما برای نجات جان یک انسان وظیفه داره که این کار رو هرچند سختشه انجام بده شما هم در برابر نیازهای جسمی و روحی و عمر و جوونی تون که داره می گذره مسئولید پس وقتی خودتون نمی تونید برای ازدواجتون اقدام کنید چرا از از دیگرانی که می تونن کمک نمی گیرید؟علاوه بر اینکه پیدا نکردن مورد مناسب مختص دخترها نیست بلکه بعضی پسرها هم هستن که در به در دنبال دختری نجیب و مذهبی مثل شما می گردن و به مراکز و افراد همسریاب هم مراجعه می کنن پس اگه شما به این مراکز و افراد مراجعه نکنید اونا از کجا می تونن شما رو بشناسن؟به نظر من شما در درست بودن مراجعه به کسایی که دوست دارن به جوونا کمک کنن و براشون همسر مناسب رو پیدا کنن شک نکنید……..موفق باشید