ارسال شده توسط montazer در تاریخ: ۲۴ اسفند ۱۳۸۸
سلام دوستان بعد کلی تاخیر در گذاشتن مطلب اومدم.
این چند وقت که نبودم درگیر برنامه های اردوی راهیان نور دانشجویی بودم. حالا بعد اردو اومدم تا به قول مداحمون هر چی تو چنته دارم بریزم بیرون و براتون از این اردو تعریف کنم. تا بلکه اونایی که تا به حال نرفتن عید امسال رو اونجا باشن و اونایی هم که رفتم دوباره هوس کنن که برن. و این بار بند پوتین هاشونم محکمتر ببندن. و دوباره عهد پیمانی با شهدا ببندن.
خوب حالا بخونید خاطرات من رو از این سفر نور.
خاطرات رو از قبل از اردو رفتنم شروع میکنم. از چند ماه قبل از اردو برنامه ریزی برای رفتن به اردو رو شروع کردیم. ثبت نام و بیمه کردن ثبت نام کنندگان و هماهنگی برای رفتن به مناطق مورد نظر و …این طور کارای اداری. اما کارهای فرهنگی زیادی هم انجام دادیم تا اونجا دست خالی نباشیم پیش دانشجوهایی که یا دفعه اولشونه که میان یا حتی دفعه چندمشونه. میدونید که کار فرهنگی تاثیر اردو رو چندین برابر میکنه. یکی از کارای فرهنگی که انجام شد دعوت از راویان بود که در زمان جنگ تحمیلی به عنوان فرماندهان دفاع مقدس در جبهه حضور داشتند. اونها همونطور که از کلمه راویان مشخصه اومده بودند تا برامون از خاطرات و شرایط و فداکاریها بسیجیان و رزمندگان در این ۸ سال برامون روایت کنند. و واقعا هم که خوب تونستند این از پس وظیفشون بر بیان و برامون از زوایای پنهان و پیدای جنگ صحبت کنند. فرماندهانی که همرزمان شهیدی داشتند و از اونها برامون گفتند، فرماندهانی که حالا خودشون شهدای زنده هستند. مثل سردار پاسدار یحیایی که جانباز قطع نخاع بودند و واقعا با تحمل سختی های تمام روایت گری زمان جنگ رو در این اردوی ۶ روزه با این همه مسافت به عهده گرفتند. حتما براتون از گفته های روایان اردومون براتون تعریف میکنم. این قسمت اول رو داشته باشین تا روزهای اینده بقیه این خاطرات رو بخونید.