فکر جوان

ره آورد سفر سرزمین نور – ۵

ارسال شده توسط montazer در تاریخ: ۰۲ فروردین ۱۳۸۹

گفتم که ساعت ۳:۳۰ روز جمعه ۱۳ اسفند راه افتادیم. گفته بودم که برای هر ماشینی یک نفر راوی دعوت شده بود. روز اول توی ماشین ما هم سردار یحیایی به عنوان راوی بود. با حرکت ماشین و تموم شدن ناهار من. آقای یحیایی همون اول سفر با بچه ها – ببخشید دانشجویان محترم- صحبتی کردند و براشون سفر پر باری رو آرزو کردند و از اونها خواستند که تمام استفاده رو از این سفر روحانی کنند. طبق برنامه باید نماز مرقد امام میبودیم اما به علت تاخیر در حرکت نرسیدیم. شام هم توی ماشین خوردیم. بعد نمازمداحمون به مناسبت میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) برامون مداحی کردند وآقای یحیایی هم کمی صحبت کردند. بعد هم که قرار شد مثلا بخوابیم. خواب توی ماشین هم خودش مزه ای داره مخصوصاً برا کسایی که عادت ندارن. تا صبح پر پر زدیم مخصوصاً تازه چرتت ببره که یه شیر پاک خورده ای بد خواب شده باشه و مشغول صحبت بشه. چه شود اون خواب!!!

شب اول اوضاعمون این بود هر چی التماس کردیم به بچه های بد خوابمون که سر و صدا نکنن تا راوی و مداح و روحانی کاروان بخوابن نشد که نشد. بالاخره بیدار شدن همه و تا صبح حرف زدن. تا نماز صبح خندیدن و ما رو از نفرین روحانی و مداح و راوی محترم کاروان که از خواب شیرین افتاده بودن محروم نکردن که عجب مسئولی داره این ماشین نمی تونه با لالایی بچه هاشو خواب کنه؟؟!! بی خبر از اینکه کار از لالایی رد بود….

نکته اخلاقی : توی غذای بچه ها باید چند تا قرص خواب ریخت تا تو ماشین خوابشون ببره وگرنه نمیذارن بقیه بخوابن..

ادامه داره….

Share

بدون پاسخ برای "ره آورد سفر سرزمین نور – ۵"

نظرات مسدود است.

.. مدير سايت ...

مشترك شويد

دریافت آخرین مطالب سایت از طریق ایمیل :


بایگانی

آمار