ارسال شده توسط راه روشن در تاریخ: ۱۳ خرداد ۱۳۸۹
سلام من نزدیک به ۶ ماهی با یکی از هم دانشکده ای هام ارتباط محکمی دارم! از اول من به ایشون ابراز دوست داشتن کردم!خیلی سفت و سخت بود.اما حالا اونهم مثل من شده.بارها بهش گفتم که اگر منت به سر من میخوای بزاری و قصدت سو استفاده است من نمیتونم و نیستم. خیلی عاقله.۲۶ سالشه و من ۲۰ سالمه ما تصمیم داریم باهم درسامون که تموم شد از ایران واسه ادامه تحصیل بریم و در پی این جریان هستیم.
از طرفی خیلی شک دارم که بخواد از من سو استفاده کنه.از اینم می ترسم که مطمئنه که دوستش دارم.اما ایشون الان خیلی تغییر کردن و اونم ابراز احساس میکنه.اما از اینکه همه چیز به هم بخوره میترسم.واسه اینکه هم دانشگاهیمه و می دونم از بین میرم!بهش گفتم که اگه کسی رو پیدا کرد به من بگه که بهتر از من بود اماگفت وقتی ما از هم راضی باشیم و…احتیاج به این حرفا نیست البته خوبه که نگران هم باشیم و میگفت امواج منفی نباید بدیم.اون هم ازم پرسید و ما به این نتیجه رسیدیم که زمان مشخص میکنه.بارها ازش پرسیدم و اونم پرسیده
خلاصه اینکه نگرانم.نگران از دست دادنش و سر کار گذاشته شدن.اما اون اینجور نیست.میترسم به خاطر تند خویی هام عوض شه!من چی کار کنم??????????? خونوادم هم میدونه!یعنی خودم همچیو بهشون میگم! اون همیشه تفکر میکنه و حرف میزنه! از لحاظ خونوادگی مشابه هم هستیم! بارها بهش گفتم که من قصد ندارم مثل بقیه باشم و اگه قرار به این بود تا به حال تموم شده بود همه چیز!اون سرکار فعلا نمیره یعنی پدرشون نمیزاره بچه هاش مستقل شن.یه جور دیکتاتوری کرده!خودش همیشه گفته که من میدونم اگه تو مثل بقیه بودی با منی که کار ندارم نمیموندی و…..! من چی کار کنم از ابهام و شک در بیام.من تک فرزندم و اونا ۴تا برادرن!؟کمکم کنید؟!!!!!!!
سلام
شما گفتید نگران این هستید که نکنه قصدش ازدواج نباشه و بخواد سوء استفاده کنه من عرض می کنم نگرانی شما به جا است چون تو که از دلش خبر نداری اظهار علاقه ظاهری هم کردن که کاری نداره پس مسلم نیست که اون تو رو بخواد همچنین تضمینی نیست که اگه الان تو رو می خواد در اینده از نظرش برنگرده
علاوه بر اینکه اگرم قصدش ازدواج باشه باز یه نگرانی دیگه هم هست که: از کجا معلوم خونواده اش موافقت کنن؟ یا اگه اومدن خونواده تو ، او و خونواده اش رو بپسندند؟ و یا اینکه از کجا معلوم ازدواج شما بخاطر عدم توافق خونواده ها به هم نخوره؟
به هر حال تنها چیزی که مسلمه اینه که شما اونو دوست داری و دلت می خواد باهاش ازدواج کنی ولی اینکه اصلا تو رو می خواد یا اینکه می تونید در نهایت با موافقت خونواده ها ازدواج کنید کاملا مشکوکه و تنها یه چیز تو رو از شک در میاره و این دو نگرانی رو برطرف می کنه و اونم اینه که اگه راست می گه و تو رو می خواد، خونواده اش رو در جریان بذاره و بیاد خواستگاریت تا صحبتهای اولیه بشه و اگه امکان انجام مراسم ازدواج رو نداره زمان انجامش رو موکول به بعد کنه
پس شما بهش پیشنهاد کن که برای اثبات حس نیتش به خواستگاریت بیاد، اگه این کار رو بکنه تکلیف هر دو طرف روشن می شه و در صورت موافقت خونواده ها خیال شما راحت می شه که مال هم هستید و دغدغه تون برطرف می شه ، اما تا زمانی که این کار رو نکرده این شک و شبهه ادامه داره
به نظر من اگه قبول نکرد که به این زودی جلو بیاد شما هم تا زمان خواستگاری باهاش قطع رابطه کن چون هر چه می گذره بیشتر وابسته می شی و اگه رابطه شما به ازدواج نرسه هرقدر در اون زمان وابسته تر باشی باید رنج بیشتری برای فراموشیش بکشی
پس سزاواره به جای اینکه عاشقانه عمل کنی عاقلانه عمل کنی تا بعدا پشیمونیش رو نکشی
موفق باشید