ارسال شده توسط montazer در تاریخ: ۰۷ شهریور ۱۳۸۸
پاسخ توسط آقای موسوی:سوال:با عرض سلام خدمت مشاور مشکلی برایم پیش آمده که می خواهم با شما درمیان بگذارم امیدوارم که کمکم کنید بنده ۲سال است که از طریق کلوب با پسری آشنا شده ام، خیلی با هم صحبت کردیم من اول از اسم آیدی اش خوششم اومد و با هاش چت کردم و ایشان خودش را یک فر د آگاهی جازده بود در مورد خیلی از مسایل باهاش چت کردم مانند سیاست،اقتصاد و… . آقای مشاور در جواب سوال شما که از خانواده ام پرسیده بودید باید بگویم که من به دلیل اختلافات پدر و مادر رابطه ای سرد با اونا دارم و مخصوصآ از پدر و برادرانم خوشم نمیاد اما درباره پرسش بعدی که راجع به هدف گفتگو و دوست شدن بود باید بگویم که اول احساس آرامش داشتم زیرا خیلی به حرفام گوش می داد و تشویقم می کرد ولی بعد درباره زندگی و هدف های آن گفتگو ها شروع شد تا اینکه او از من خواست که عکس واقعی من را در کلوب ببیند ولی من اینکار رو نکردم و ایشان به اصرار خودش ادامه داد. تا اینکه بدون اینکه من بخواهم شماره خودش را برای من فرستاد و من هر دقیقه می خواستم با ایشان تماس داشته باشم زیرا احساس دلتنگی داشتم و خیلی به خودم فشار آوردم و خیلی جلوی خودم را گرفتم اما وسوسه باعث شد که من طاقت نیارم و با ایشان تماس بگیرم انگار همه چیز را شیطان آماده کرده بود زیرا مکان ایشان با مکان ما خیلی فاصله نداشت.
من به بهانه های خرید و… بیرون می رفتم و باهاش قرار می ذاشتم و با هم صحبت می کردیم من بهش از اول گفتم که من از اون دخترایی نیستم که بی هدف دوست بشم و اونم قبول کرد که ما به درد هم می خوریم و در آینده ازدواج می کنیم، اما مشکلاتی مانند مخالفت پدرش، وضعیت اقتصادی شون و بیکار بودن ایشان و…بود اما خیلی به هم علاقه داشتیم با این حال احساس گناه شدیدی هم بعد از آن به سراغم می اومد خیلی باهاش حرف زدم که مشکلات را برداره ولی قول می داد و عمل نمی کرد این رابطه دو سال طول کشید و با مشاوره هم صحبت داشتم ولی وابسته اش شده بودم و حرف های منطقی مشاور را گوش نمی دادم. بعد از دوسال فهمیدم که خواسته های دیگری نیز داره .
من مخالفت می کردم . یواش یواش دیدم به بهانه های مختلف رد تماس می زنه و گوشیشو قطع می کنه بهش اس ام اس زدم اون نوشت که پدر و مادرم راضی نیستن و منم نمی تونم کاری بکنم و حتی مرا تهدید هم کرده اند. خیلی بهم ریخته بودم و توی خونه به همه می پریدم، دیگه حال و حوصله هیچ کیو نداشتم حتی دوستامو. بعداً شنیدم که ازدواج کرده الان چندماه از اون ماجرا می گذره و حالم بد وبدتر می شه نمی دون چیکار کنم همیشه احساس گناه می کنم، به هیچ چی علاقه ندارم و احساس پوچی می کنم، یاد قول هاش که می افتم از اون و از هرچی مرده متنفرمی شم و خواستگارامو بی دلیل رد می کنم لطفاً کمکم کنید باتشکر
پاسخ:باعرض سلام و تشکر در ابتدا باید خدمتتان عرض کنم که شما به دلیل نیازهای عاطفی و کمبودهایی که می توانستید در کنار جنس مخالفی که محرم شما بوده برآورده کنید مثلاً تحویل گرفتن و احترام گذاشتن به شما توسط پدر و یا برادر و کلاً اعضای خانواده می توانست از این آسیب جلوگیری کند اما این نیازها به صورت ناهشیار سرکوب شده و حتی شما این مشکلات را با مشاور درمیان نگذاشته اید و یا دوستان صمیمی و مورد اعتماد همجنس خودتان را جایگزین خانواده نکرده اید و با اعتماد به فردی که به ظاهر اطلاعات زیادی دارد مشغول صحبت شده اید. هنر و مهارت طرف مقابلتان که ممکن است برای جلب اعتماد و اینکه دل شما را به دست بیاورد بوده به همین دلیل از اول بحث دوستی را مطرح نکرده و بیشتر یه چت علمی و یا غیر مشکوک داشته ولی لابه لای صحبت هایش هم ابراز علاقه داشته تا جایی که همانطور که فرمودید دلتنگ شده و شما میل شدیدی به چت با ایشان داشته اید. شما از طرفی با ایشان ملاقات داشته و به دلیل نگرش مذهبی احساس گناه داشته و با هدف ازدواج جلو رفته تا احساس گناه خود را کمتر کنید و طرف مقابل هم به دلیل نیازهای فطری به شدت به این ارتباط و دوستی ادامه می داده است در حالی شما به جای اینکه یک خویشتنداری نشان دهید و قبل از اینکه علاقه تان به همدیگر شدید شود بهتر بود که از ایشان بخواهید و یا زمانی را مثلاً یک هفته و یا دوهفته تعیین کنید که مشکلات موجود را بررسی کند و حداقل پدر و مادرش را راضی کند و شرط می کردید تا موانع را برندارد با ایشان هیج تماسی نداشته باشد تا ایشان هم به دلیل احساس خطر از دست دادن شما به رایزنی بپردازد در حالی که اون کاملاً از شما استفاده کرده و قول های واهی می داده است و از طرفی طول کشیدن این رابطه برای مرد یک نوع یکنواختی و سردی ایجاد می کند همانطور که در دوران نامزدی رسمی یکسال بیشتر باعث احساس سردی و زدگی و یکنواختی برای مرد است اما بلافاصله بعد از ازدواج هیچ مردی به دلایل مختلف اجازه فکر برای جدای نمی دهد. حالا خودتان قضاوت کنید این رابطه هیچ ضمانتی نداشته و پنهانی بوده و معمولاً دخترها پایبند هستند و کل شخصیت را اختصاص به طرف مورد علاقه شان می دهند ولی پسرها اینطور نیستند و به دلیل یکنواختی و تکراری شدن و سبز شدن یک دختر دیگر به او علاقه مند شده و به بهانه های مختلف مانند مریضی و…. سرقرار حاضر نمی شوند. و هرچه رابطه زمان آن بیشتر باشد افسردگی برای دختر در زمان قطع ارتباط بیشتر خواهد بود.اگر ازدواج صورت بگیرد باز ازدواج احساسی خواهد بود و بعد از مدتی جدای و مجبور بودن برای ادامه زندگی اما گذشته ها گذشته و این مطالب برای روشن شدن شما بود اما راهکار های که برای بهتر شدن وضعیت روحی فعلی شما پیشنهاد می شود این است که ابتدا به جای سرزنش و سرکوفت زدن به خودتان با دقت به راهکارهای پیشنهادی زیر را انجام دهید
۱- موضوع پیش آمده را نوعی تجربه بدانید و درس بگیرید.
۲- خود را سرزنش و سرکوفت نزده و برچسب نزنید زیرا شما صد درصد مقصر نبوده و حرف های فریبنده باعث گرایش به ایشان شده است. پس با خودتان خوب حرف بزنید و خودتان را تحویل گرفته و خودگویی مثبت داشته باشید.
۳- نقاط مثبت و خوبی های خود را از نگاه خود و دیگران یاد داشت کرده و مرور کنید و احساس خود را بعد از مرور ثبت کنید.
۴- تعاملات اجتماعی با دوستان مطمئن و همجنس را بیشتر کرده و از تنهایی به شدت پرهیز کنید.
۵- ورزش و تفریحات به خصوص در جمع داشته باشید. و احساس خود و افکارتان را بعد از ورزش ثبت کنید.
۶ – با احساس گناه کاذب و افکار مأیوس کننده مبارزه کنید.
۷- کلیه اشیاء و هدایا را مخفی کرده و اصلا جلو چشمتان قرار ندهید زیرا افکار و خاطرات گذشته تداعی می شوند.
۸- ارتباط بیرونی مانند شماره تلفن ، مکان ، و زمان های ارتباط بسیار وسوسه برانگیزند پس سعی کنید مشغولیتی برای خود در آن زمان ها داشته و حتی شماره خود را عوض کنید.
۹- به محض ورود افکار و تصاویر ، گفتگوها با ایشان از جا بر خیزید و مشغول کاری شوید و یا ذهنتان را متوجه یک موضوعی کنید این کار را مرتباً حداقل ۱۰ روز تکرار کنید و اجازه ورود و پروش کلیه افکار و احساسات و تصاویر را به ذهنتان ندهید.
۱۰ – از لباس رنگ روشن در خانه و بوی خوش استفاده کرده و برنامه های شاد را در زندگی انجام دهید.
۱۱- حضور در امکان مذهبی برای دعا و نماز به افزایش توانای شما در مبارزه کردن با افکار منفی کمک می کند.
۱۲- به هیچ وجه به افکاری که در این دوره داری اعتماد نکنید و تصمیم گیری شتاب زده نداشته باشید.
۱۳- سعی کنید دائماً مشغول فعالیتی بوده و از یکنواختی اتاق یا خانه خود جلوگیری کنید.
۱۴ – از موسیقی های غمگین پرهیز کرده و از فضاهای سبز بیشتر استفاده کنید.
۱۵- سعی کنید با پرورش حس تنفر از این بی وفایی و نارو زدن و بی معرفتی ایشان حالت تنبیه با افکار تان بدهید تا دیگر این افکار وارد بخش هشیار مغزتان نشوند.
چگونه با پیشنهاد دوستی سطحی و زودگر جواب نه بدهیم:
خیلی ار افراد مخصوصاً دخترانی که به دلایلی احتیاج به حمایت دارند اگر یک درخواست دوستی با هدف های مختلف به آنها پیشنهاد شود بدون در نظر گرفتن عواقب آن ممکن است خودشان را به دردسر بیاندازند در این جا راهکارهایی برای دادن پاسخ منفی به دوستی های احساسی و غیر منطقی پیشنهاد می شود:
۱- اگر با کسی چت یا ارتباطی در زمینه ای غیر عاطفی دارید سعی کنید که در صورت خارج شدن از مسیر (علمی و…) توسط طرف مقابل به ایشان گوش زد کنید و سعی کنید که هدفتان را این ارتباط به ایشان بفهمانید.
۲- همیشه به این مطلب آگاهی داشته باشید که اگر فردی در یک زمینه به شما کمک می کند دلیل بر بی عیب و نقص بودن ایشان نیست و ممکن است در بخش های دیگر شخصیت ایشان اشکالاتی وجود داشته باشد پس شما فقط و فقط ایشان را در همان زمینه قبول کنید و فکر نکنید چون ایشان در این بعد از شخصیت متعادل و با تدبیر هستن در بخش های عاطفی هم می توان به ایشان اعتماد داشت بلکه بالعکس شاید لغزش هایی در آن بخش باشد که شما را به درد سر بیاندازد.
۳- هرگز به درخواست هایی که موضوع آن دیدن عکس واقعی یا قرار در بیرون و… پاسخ ندهید زیرا شما می خواهید از مطالب و گفته های ایشان استفاده کنید و کاری به ظاهر ایشان ندارید و طرف مقابلتان نیز به شما در یک زمینه کمک می کند. پس این در خواست را مبهم و تاریک تلقی کنید زیرا ممکن است آسیب زا بوده و شما را به دردسر بیاندازد پس این درخواست را رد کرده و سعی کنید علت درخواستان را اینطور مطرح کنید : هدف ما روش شدن بحث است (سیاسی و…..) و دیدن ظاهر همدیگر به نظر من هیچ کمکی به بحث و گفتگو نمی کند.
۴- اگر احساس کردید که در کنار گفتگو ها و ارتباط های سالم غیر عاشانه و عاطفی احساس آرامش می کنید در صورتی که هدف ایجاد آگاهی در زمینه ای خاص بود ولی شما احساس وابستگی و دلبستگی با طرفتان دارید سعی کنید که این رابطه را کمتر کنید و در این زمینه با فرد دیگر مشورت کنید.
۵- سعی کنید اطلاعات شخصی و خانوادگی که هیچ کمکی به بحث نمی کند را در اختیار طرف مقابلتان قرار ندهید
- اگر فردی هستید که از نظر شخصیتی کمرو و یا با دیگران در موقعیت رودر بایستی و یا تعارف قرار می گیرید کتابهایی با موضوع جرأت ورزی و توان گفتن نه را مطالعه کنید.
۷- خواهش ها یا تهدید های طرف مقابل با کمال وقار و سنگینی اهمیت ندهید و با اعتماد به نفس کامل ارتباط را قطع کنید.
۸-سعی کنید اگر نیازها یا کمبودی از ناحیه خانواده به خصوص پدر دارید با دعا و نیایش ، حضور در اماکن مذهبی، دوست شدن با دوست همجنس و مناسب با شخصیت شما و یا مطالعه ایجاد علاقه به پیشرفت تحصیلی این کمبود ها را تا ازدواج با همسر به تأخیر بیاندازید.
۹ – اگر گفتگوی را انجام می دهید از واژه هایی که بار احساسی دارند پرهیز کنید زیرا ممکن است طرف مقابل با زیرکی متوجه کمبود های عاطفی شما شده و به تدریج شما را وابسته خود کند.
۱۰ – مراقب افکار و احساساتتان نسبت به طرف ماقبل باشید اگر احساس دلتنگی و …. داشتید نقطه آغاز یک دردسر بدانید که عواقب آسیب زایی را برای شما در پی خواهد داشت.
۱۱- به افرادی که خود را مشاور ازدواج معرفی میکنند و یا مشاوره تحصیلی ، شعلی و..یا معلم اخلاق و عرفان ، و…. معرفی می کنند اعتماد نکنید و سعی کنید که با مشاورین معتبر صحبت داشته باشید
1 | aseman
۷ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۳۵ ب.ظ
سلام
مبحثی که در پاسخ یک سوال مطرح نمودید امروزه مشکل بسیاری از افراد جامعه در هر سنی مخصوصا جوانی و نوجوانی است. پیشنهاداتتان بسیار کارساز و مفید می باشد. امیدوارم اینگونه مباحث در قالبی فراگیرتر در دسترس همه قرار گیرد.
با تشکر
2 | سلام
۹ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۱۹ ق.ظ
باسلام
دوست عزیز تو بدنیا اومدی تاتجربه کنی و تجربه ها باارزش هستند ولی یک تجربه نباید باعث بشه دائم و مدام به ا ون تجربه فکر کنی تو باید یواش یواش قدرت تسلط بر ذهنت و افکارت را به دست بیاری یادت باشه تو فقط باور کردی میتونی باقدرت ذهن و تسلط و تجربه ای بسیار گرانبها بیش از پیش بدرخشی
4 | hassan hakimian
۹ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۳۰ ق.ظ
ای بابا یکی ندونه فکر میکنه ما پسرا گرگیم یا لولو خرخره ! بابا خودشون هم بازیشون میاد وگر نه تا حالا من با چند تا دختر که رفتو آمد داشتم حالا چه محل کار چه دوران دانشجویی به یاد ندارم دختری خوب و سنگین برخورد کنه و پسری مزاحمش بشه هر چی هم بوده یا به خاطر رفتار ش بوده یا پوشش نا مناسبش ،خواهشا دختر خانوما قبول کنین!
5 | حامد
۹ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۸:۰۳ ق.ظ
با عرض سلام متاسفانه این مشکل تنها مربوط به این خانم نمی باشد . و خیلی از دخترها و پسرها امروزه با این مشکل و سردرگمی مواجه هستند. از اینکه این مطالب را قرار دادید خیلی ممنون هستم. زیرا که برای خود من هم جالب بود و سعی می کنم که از این مطالب استفاده کنم . البته در این نوع قضایا نباید تنها جنس مذکر را مقصر دانست. بلکه هردو طرف به نوعی در این نوع روابط مقصر هستند. اما اینکه پسرها بعد از مدتی طولانی از نوع روابط برعکس دخترخانم ها خسته می شوند کاملا درست می باشد.
6 | شهریار
۹ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۱۸ ق.ظ
…معمولاً دخترها پایبند هستند و کل شخصیت را اختصاص به طرف مورد علاقه شان می دهند ولی پسرها اینطور نیستند…
این حرفتون رو به هیچ وجه قبول ندارم تو این دوره زمونه این دختر ها هستن که کمتر پایبند می مونن
واسه برطرف کردنش دو راه داری
۱٫دوباره عاشق بشی
۲٫همون بالایی
7 | سایه
۹ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۱۰:۵۶ ب.ظ
زودتر این مصسبت زدگی رو تموم کن عزیزم و به زندگی عادی با یه درس بزرگ برگرد، چون بالاخره باید این کارو بکنی. می دونم خیلی سخته،
برای خود من هم همچین مشکلاتی پبش اومد، شدیدا افسرده شدم ، دارو مصرف می کردم ، اما به لطف خدا بعد از مدتی همه چیز برام کمرنگ شد جز درسی که از این ماجرا گرفتم اونم اینکه قلبم رو برای خودم نگه دارم و احساساتی نشم. الان هم شکر خدا مشکلی ندارم و دارم ازدواج می کنم.
نگران نباش ، فکر و خیال نکن ، اینقدر هم به اون آدم بیارزش انرژی نده. فقط سعی کن زودتر از این ناراحتی این مسئله بیرون بیای و طولش ندی…
8 | moitaba
۱۰ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ
با سلام
من پسری هستم ساکن یزد و متولد مهر ۱۳۶۷ودانشجوی ترم ۵ رشته عمران.من بر اساس فرآیندی با یه دختر خانومی روبرو شدم که از داشتن یه دست محروم هستن.با توجه به اینکه این موضوع جزو اولویت های اصلی من نبود نظرم به ایشون جلب شد.و همیشه با خودم میگفتم که اگه ۷۰ درصد معیارهام در طرف مقابل بود ازدواج میکردم.مدتها با این موضوع درگیر بودم تا اینکه برای بدست آوردن اطلاعاتی تصمیم گرفتم تا این موضوع رو با مادر خانوم داداشم که مشاور هستن البته زیر نظر بهزیستی در میان بذارم.دلیل مطرح کردن این موضوع با ایشون این بود که بفهمم مشکلشون ژنتیکی هست یا نه که این خیلی واسم مهم بود و در مورد سطح طبقاتی واینکه آیا توانسته با مشکلش کنار بیاد و محتاج کمک دیگران هست یا نه.که فهمیدم ژنتیکی نیست و ایشون تنها مشکل این دختر خانوم رو مشکل جسمی میدونست.و همچنین متوجه شدم که مادر خانوم داداشم با یکی از اقوام نزدیک این دختر خانوم دوست صمیمی هستن.که از این طریق توانستم اطلاعات زیادی بگیرم.لازم به ذکر که این دختر خانوم متولد مهر ۱۳۶۹ وتازه کنکور داده .دلیل در میان گذاشتن این موضوع با شما این بود که من رو راهنمایی کنین که در این شرایط چه باید بکنم؟چه زمانی باید با خانواده مطرح کنم؟چجوری مطرح کنم که از طرف خانوادم کمترین مشکل ایجاد بشه؟چون طبیعتا با این موضوع مخالفت می کنن.خیلی خیلی ممنون که وقت گذاشتین و حرف های من رو خواندین.
خدانگهدار
9 | فرهاد اسمانی
۱۰ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۴۰ ق.ظ
با سلام
ممنونم از این مطلب خوب و اموزنده .
راستش این روزا من به این نتیجه رسیده ام که میشه براحتی هر دختری رو فریب داد .
کافیه به درد دلهاش گوش بدی . و اون بعد از مدتی دیگه بغیر از تو کسی رو در کنار خودش احساس نخواهد کرد. و به پسر وابسته خواهد شد .
و این شروع یک راه از پیش تعیین شده توسط یک پسر هست.
که دختری ناغافل در اون افتاده است.
با تشکر.
10 | حدیثه
۱۰ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۵۹ ق.ظ
خوشحال باش که قبل از ازدواج و یه عمر پشیمونی شناختیش عزیزم . تو توی بهترین دوران زندگیت هستی ازش لذت ببر دوستای خوب پیدا کن
به آینده امیدوار باش و زندگی کن چون بعدا” پشیمون میشی و یه چیز همیشه یادت بمونه ( به هیچ پسری اعتماد نکنی توی وجوده اونا چیزی به نام احساس وجود نداره و تورو تا زمانی می خوان که بهت نیاز دارن)
11 | مشکی پوش
۱۰ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۰۷ ق.ظ
عرض سلام وادب دارم خدمت شما عزیزان و همه دوستان در این بحث
خیلی خیلی از اینکه شمااین مباحث رو مطرح و راه حل ارائه می دهید خوشحالم ، این یکی از دغدغه های من هم هست ، یعنی اینکه خانمها همیشه راحت دل می بندند و این اصلی ترین نقطه ضعفه ، من دارم روی راهی کار میکنم که تاثیر ۱۰۰ درصد روی تمرکز فکری خانمها داشته باشه . واقعاً متشکرم از این کمکهاتون .
12 | sani
۱۱ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۰۳ ب.ظ
من نمیدونم تو این سایت چطوری میشه سوال مطرح کرد ؟ میشه کسی راهنماییم کنه؟
13 | سمیرا
۱۴ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۵۷ ب.ظ
سلام دوست خوم
همیشه تو زندگی از این اتفاقا ناراحت کننده هست. سعی کن در مقابل پسرا احساسات به خرج ندی حداقل تا زمانی که اون پسر احساساتش بجنبه و بخاطرت حاضر باشه با موانع بجنگه
چون درغیر اینصورت مطمئن باش براش ۱موجود بی ارزش میشی که فقط می خواد باهات اوقات بیکاریش پر کنه
من ارتباطم با پسرا زیاد بوده و هست پسرا را از خودشون بهتر میشناسم
14 | سخن آشنا
۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۱۴ ق.ظ
باعرض سلام و خسته نباشید خدمت جنابmoitaba در جواب شما باید بگویم که احساسی که شما نسبت به ایشان پیدا کرده اید دلایل خاصی ممکن است داشته باشد با توجه به غیر عادی بودن این احساس در شما باید بسیار دقت کنید . معمولا انسان ها در انتخاب هر موضوعی سعی می کنند که کامل و بی عیب و نقص آنرا انتخاب کنند و مخصوصا مردان این خصوصیات ظاهری جنس مخالف را بسیار دقت دارن و احساس شما باید کالبد شکافی شده و ممکن است به احساسات گذشته که باید دقیقا روان درمانی شود برمی گردد. اما راهکارهای اجمالی برای این قضیه به صورت خلاصه وار در زیر آمده ولی به صورت جدی شما باید با مشاور مطمئن حضوری یا تلفنی ارتباط برقرار نموده و تصمیم به ازدواج کنید:
۱- صرف احساس (دلسوزی همراه با محبت و علاقه ) برای ازدواج با ایشان کافی نیست .
۲- معمولاً افرادی (مخصوصا دختران) اگر نقصی اگر ناچیز در ظاهرشان باشد احساس حقارت و دوره های افسردگی را تجربه می کنند و اعتماد به نفس ضعیفی دارن که با وجود این مشکلات ازدواج شما با مشکل روبرو خواهد شد.
۳- این گونه افراد به دلیل برداشت های ترحم آمیز و یا… از نظر تعاملات اجتماعی ضعیف بوده و مهارت های ارتباطی ضعیفی خواهند داشت.
۴- از نظر اخلاقی و شرعی شما که از نظر فیزیکی از تمامی نعمت ها بهره مند هستید شاید این حق را نداشته باشید و یک نوع ظلم به خودتان محسوب شود که با این دختر ازدواج کنید زیرا این افراد بهتر است که با افراد در موقعیت مشابه خودشان ازدواج کنند . مثل این که شما استعداد رشته ریاضی دارید و موفق هم هستید ولی عمدا رشته هنر و یا کتابداری و یا یک رشته بسیار سطح پایین را انتخاب کنید که نوعی ظلم به خودتان کرده اید و جایز نیست
۵- این احساس بسیار سطحی است و بعد از ازدواج و کاهش احساسات و فعال شدن منطق و مشکلات اجتماعی و شخصیتی ایشان شما را پشیمان خواهد کرد.
التماس دعا
15 | سخن آشنا
۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۱۶ ق.ظ
با سلام
جناب sani شما می تونید چنانچه سوالی داشتید از طریق قسمت نظرات سایت به هر موضوعی که مربوط بود مطرح کنید تا پاسخ خدمتتون تقدیم شود
17 | sani
۱۶ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۲۰ ب.ظ
من چند وقتی است که تصمیم دارم ازدواج کنم. هر چی خواستگار میاد یا اصلا به دلم نمی شینه یا اونا از من خوشون نمیاد. خیلی افسرده شدم. تا حالا هیچ پسری توی زندگیم نبوده که من واقعا دوستش داشته باشم یا اون منو. چند بارم دوستی هایی داشتم که همش پر از دروغ و مسخره بازی بود الان پشیمونم به خاطر اون دوستیها و لغزشها. من یکم حس می کنم تعادل ندارم. گاهی اوقات رابطمو با خدا قوی میکنم حس میکنم میشم قدیسه۰ (توهم میزنم )گاهی اوقات میزنم زیر همه چی نمازم زوری میخونم. خودم نمیدونم باید چیکار کنم شاید این حرفایی که میزنم مسخره بیاد اما بد جوری اذیتم میکنه. چیکار کنم ؟ کمکم کنید. دلم واسه خودم سوخت.
18 | sani
۱۶ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۲۳ ب.ظ
میشه خواهش کنم اقای نویسنده سایت یه اطلاعاتی از خودشون به ما بدن ممنون میشم.
19 | sahar
۲۶ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۶ ق.ظ
سلام
متاسفانه این روزا مشکل اکثر دخترا اینه که نمی خوان قبول کنن تنهایی و اینجور حرفا فقط بهانه ای هست واسه ارتباط با جنس مخالف…….
دختر های گل واقعا حیف شما نیست که بازیچه آدمایی بشید که هیچ کدوم ارزش شما رو نمیدونند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
20 | سخن آشنا
۲۷ شهریور ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۴۱ ق.ظ
با عرض سلام و عذرخواهی از بابت تأخیر در جواب خدمت شما عرض کنم که اولا همه خوشبختی های آسمان و زمین در ازدواج نیست و شما باید فعالیت های روزمره خود را داشته باشید و با افکار منفی خودتان مبارزه کنید و افکار خود را کنترل و مدیریت کنید . اما احتمال زیاد شما با توجه به نوسانات خلقی که مطرح فرمودید پیشنهاد می کنم با مشاور احضوری یا حداقل تلفنی مشاوره داشته باشید شماره تلفن (۰۹۶۴۰) بدون کد شماره مرکز ملی پاسخگویی است و مشاوران خوبی دارد می تونید با اونجا تماس گرفته و از مشاوره کنید ساعت ۹صبح ویا ۴ عصر
21 | سخن آشنا
سلام
انشاء الله بزودی در بخش درباره ما توضیحاتی ارائه خواهد شد