فکر جوان

هدیه امام حسین(ع) به میرزا تقی خان امیرکبیر

ارسال شده توسط سخن آشنا در تاریخ: ۲۷ آبان, ۱۳۸۹

آیت الله اراکی فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت خیر

Share

عنایت حضرت معصومه و آزاد شدن اسیر

ارسال شده توسط سخن آشنا در تاریخ: ۱۶ مهر, ۱۳۸۹

سلام سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله علیها ) و روز دختر رو تبریک عرض می کنم حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای ابن الرّضا از حاج آقای کشفی از خدمتگزاران بلند پایه حرم حضرت معصومه علیها السلام نقل کردند که در ایام جنگ، شبی از شبها گروهی از اسرای عراقی را به [...]

Share

من یک ده تومانی پیدا کردم

ارسال شده توسط montazer در تاریخ: ۱۱ مهر, ۱۳۸۹

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای ۱۰ تومانی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه ی روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد.(به دنبال گنج!) .او در مدت زندگیش ،۲۹۶ سکه [...]

Share

چهارصد طلبه را با اسلحه برنو راهی اهواز کردند

ارسال شده توسط سخن آشنا در تاریخ: ۳۱ شهریور, ۱۳۸۹

حجت الاسلام مسلم درگاهی، از مبلغان رزمنده دوران دفاع مقدس، در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا به بیان دو خاطره از دوران دفاع مقدس پرداخته است. وی که سابقه ۷۵ ماه حضور در دفاع مقدس را در کارنامه فعالیت های رزمی تبلیغی خود دارد، هم اکنون در سنگر حوزه و دانشگاه مشغول فعالیت است.

Share

توکل به طناب!

ارسال شده توسط سخن آشنا در تاریخ: ۱۴ شهریور, ۱۳۸۹

کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

Share

غذای خوشبختی و بدبختی

ارسال شده توسط سخن آشنا در تاریخ: ۱۲ شهریور, ۱۳۸۹

شریک از از دشمنان سر سخت خلیفه به شما می آمد هر چقدر خلیفه او را اذیت می کرد مقام و منزلتش در پیش مردم بیشتر میشد تصمیم گرفت آزمایشی انجام دهد پس شریک را به مجلس خود دعوت نموده و به او گفت می دانی که قضاوت عادلانه هر صاحب حقی را به حقش [...]

Share

بکوب، بکوب، همان است که دیدی!

ارسال شده توسط mobin در تاریخ: ۰۶ شهریور, ۱۳۸۹

پادشاهی بود شامگاهان با لباس درویشان در بین مردم می گشت. شبی دید مرد رخت شویی به هنگام شست و شوی لباس ها با خود می گوید: بکوب، بکوب، همان است که دیدی. پس علت را جویا شد. مرد رخت شوی گفت: شبی در خواب، چشمه های فراوان دیدم و پرسیدم که این ها از [...]

Share

.. مدير سايت ...

مشترك شويد

دریافت آخرین مطالب سایت از طریق ایمیل :


بایگانی

آمار