<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فکر جوان</title>
	<atom:link href="http://fekrejavan.ir/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://fekrejavan.ir</link>
	<description>آموزه های دینی مانند آب گوارایی است که هر تشنه ای را سیراب می کند</description>
	<lastBuildDate>Thu, 11 Mar 2010 18:23:53 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>بی جهت شاده</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2463.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2463.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:23:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2463</guid>
		<description><![CDATA[برادر من ۳۶ سالشه می خواد با دختری ۲۸ ساله ازدواج کنه ولی مورد دختر نقاط قابل تاملی هست اول : بعضا با شرایطی که اصلا موافق نبود بعدا به راحتی موافقت می کنه یا از حرفایی که زده برمی گرده و با ما موافقت می کنه دوم : به اعتراف مادرش اعتماد به نفس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برادر من ۳۶ سالشه می خواد با دختری ۲۸ ساله ازدواج کنه ولی مورد دختر نقاط قابل تاملی هست اول : بعضا با شرایطی که اصلا موافق نبود بعدا به راحتی موافقت می کنه یا از حرفایی که زده برمی گرده و با ما موافقت می کنه دوم : به اعتراف مادرش اعتماد به نفس پایینی داره سوم : اهل خنده و شوخی و شادی نا بجا و غیر معقوله که از دختری در این سن بعیده چهارم : از طرف دختر اظهاراتی شده که نشون دهنده وجود علقه در دختره و برادرم<span id="more-2463"></span> هم نگران احساسی هست که در طی این ۳ الی ۴ جلسه برای دختر ایجاد شده پنجم : برادرم می گه این دختر این مورد  دلخواه من نیست ولی میترسم اگه ردش کنم بعدا بهترش گیرم نیاد لطفا ما رو راهنمایی کنید  جواب :در جواب شما چند نکته رو عرض می کنم اول : اینکه دختر به هر صورت بخواد ازدواج کنه و هر شرایطی رو بپذیره یا با قبول اشتباهش با طرف مقابل موافقت کنه قابل درکه چون سنش بالا رفته ولی اشکال محسوب نمی شه اگه سایر مواردش خوب باشه کوتاه اومدنش در این شرایط ایراد نداره چون می بینه که مورد خوبی براش پیدا شده و احساس می کنه اگه ردش کنه شاید مثل اون گیرش نیاد به همین خاطر کوتاه اومده این در مورد برادر شما هم صادقه یعنی چون سنش طبق گفته شما ۳۶ ساله و اگه مورد خوب باشه اونم از بعض چیزا کوتاه بیاد اشکالی نداره خصوصا اینکه دختر از نظر فاصله سنی در موقعیت خوبی نسبت به ایشون قرار داره پس اینکه گفتید نگرانه که اگه رد کنه ممکنه مورد بهتری براش پیدا نشه به نظر من کاملا بجا است و به همین خاطر باید سعی کنه تا می تونه این مورد رو رد نکنه دوم : اینکه اعتماد به نفس پایینی داره مشکلی ایجاد نمی کنه فقط وابستگیش به شوهر زیاد می شه سوم : در مورد اینکه گفتید دختر اهل خنده و شوخی و شادی نا بجا است به نظر من هم این نوع رفتار از یه دختر ۲۸ ساله بعید و سوال بر انگیزه و اصلا هم قابل توجیه نیست پس باید بررسی و علتش معلوم بشه که آیا ایشون از نظر عقلی مشکل داره یا اینکه علت دیگری عامل این نوع برخورده چهارم : در باره اینکه گفتید برادر شما نگران احساسیه که در دختر ایجاد شده در این مورد به برادرتون بگید مواظب باشه  نکنه بخاطر دلسوزی اقدام به ازدواج با اون دختر کنه چون بعدا ممکنه به مشکل بخوره بخاطر اینکه دلسوزی جای محبت مورد نیاز در زندگی رو نمی گیره و اگه بعدا این محبت ایجاد نشه زندگی به سوهان روح مبدل می شه پنجم : اینکه برادر شما می گه دختر دلخواه من نیست باید دید منظورش چیه اگه منظورش اینه که عاشقش نیست این مشکلی نیست چون هم ایشون نباید از خودش مثل جوونای ۲۰ ساله انتظار یکباره عاشق شدن رو داشته باشه و هم اصلا در چند جلسه محدود عشق بوجود نمیاد و اگرم بوجود بیاد معلوم نیست خوب باشه پس اگه عاشق نیست ولی نسبت به او احساسی داره که دوست داره همسرش بشه و به عبارت دیگه به دلش افتاده که همراه زندگیش باشه همین خوبه و کافی هم هست چون اگه اونا تناسبهای لازمه دیگه رو داشته باشن به تدریج این علقه قلبی در برخوردها و معاشرتها شدیدتر و بیشتر و تبدیل به عشق پایدار می شه ولی اگه منظورش اینه که اصلا به دلش نیفتاده  و هیچ احساسی بهش به عنوان اینکه همسرش بشه نداره و نمی تونه به عنوان همسر قبولش کنه در این صورت یا باید ردش کنه یا باید با برخورد و صحبت شناختش رو از دختر بیشتر کنه تا بعدش ببینه که آیا احساسی نسبت به اون دختر در او ایجاد می شه یا نه برای شما و برادرتون آرزوی موفقیت دارم</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2463.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا کسی منو نمی پسنده ۲</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2458.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2458.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:18:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2458</guid>
		<description><![CDATA[سوال :جواب شما رو خوندم اما دست خودم نیست ،وقتی می بینم همه هم سن و سالام توی فامیل  و دوستام  بچه دارم شدن احساس می کنم دیگه دیر شده توی دور و بری هام حتی کوچیکتر از خودمم هستن که بچه دارن الان تنها دختری که بالای ۲۰ ساله توی فامیل  ازدواج نکرده منم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :جواب شما رو خوندم اما دست خودم نیست ،وقتی می بینم همه هم سن و سالام توی فامیل  و دوستام  بچه دارم شدن احساس می کنم دیگه دیر شده توی دور و بری هام حتی کوچیکتر از خودمم هستن که بچه دارن الان تنها دختری که بالای ۲۰ ساله توی فامیل  ازدواج نکرده منم. این فکرو غصه رو خود خانواده برای آدم ایجاد می کنن بعد می گن چرا عجولی! من بهشون می گم که برای من مشکلی نیست راه بدید خواستگارای خواهرمو <span id="more-2458"></span>. اما حتی خود خواهرمم قبول نمی کنه . چه برسه به مادر و پدرم! می گن توی قرآن نیومده . اما هنوز آداب و رسوم ایرانیا اینجوریه که فک می کنن عیبی داشته دختر بزرگه که کوچیکه اول ازدواج کرده. متاسفانه هیچ کدوم از کسایی که اومدن دیگه حتی زنگ نزدن که بخوام بپرسم مشکل چی بوده حتی خانوادم باهام دعوا می کنن . می گن حتما تو جوری رفتار می کنی یا حرف میزنی  که اینجوریه گاهی مادرم با یه غمی تو چشماش اینو میگه که دلم می خواد بمیرم خیلی اینا رو دلم سنگینی می کنهنمی دونم واقعا مشکل کجاست خلاصه افکارم راحتم نمیذارن چه کنم جواب :<br />
نگید دست خودم نیست درسته که ازدواج دست خودتون نیست اما بیرون اومدن از این وضعیت نابسامان کاملا دست خودتونه شما توی این شرایط نیاز مبرم به آرامش و تقویت روحیه دارید پس کاری کنید که بجای دو ناراحتی لا اقل یک ناراحتی رو تحمل کنید یعنی اگه مجردید دیگه غصه شو نخورید چون عقل می گه اگه آدم در یه موقعیت نامناسب قرار داره که نمی تونه اونو برطرفش کنه لا اقل یه کاری کنه که با غصه خوردن رنج و ناراحتیش دو تا نشه بهترین راه هم اینه که شما و خانواده تون وضعیت فعلی رو بپذیرید، چون پذیرش وضع موجود خیلی انسان رو آروم می کنه به دلیل اینکه اگه وضع موجودش رو قبول نکنه هی چرا چرا می کنه ودائما توقع داره معجره بشه و به تغییر کم راضی نیست اما اگه وضع فعلیش رو قبول کنه تا یه ذره بهتر شد خوشحال می شه و بخاطر فکر و خیال از کار و زندگی هم نمیفته پس شما و خانواده تون بجای اینکه سوهان روح همدیگه بشید سعی کنید همدیگه رو آروم کنید و به اونی که هست راضی بشید تا لا اقل کمتر عذاب بکشید و بعدش فکر کنید که در وضع فعلی برای ایجاد مشغولیت چه کار می تونید بکنید یه چیز دیگه هم که آرومتون می کنه اینه که به دخترای فامیلتون نگاه نکنید بلکه به این همه دختر مجرد که توی کلوب می بینید که خیلیاشون هم از نظر سنی از شما بالاترن نگاه کنید چون متوجه می شید که خیلیا مثل شما هستن و احساس می کنید که هنوز وقت دارید و کمتر ناراحتی می کشید در پایان به دو نکته که قبلا گفتم تاکید می کنم اول اینکه جدا در پی یافتن علت مورد پسند قرار نگرفتنتون باشید حتی از اطرافیان و فامیلها و دوستانتون سوال کنید که آیا عیبی در رفتدوم هم اینکه بازم برای راضی کردن خانواده جهت پذیرش خواستگارای خواهرتون تلاش کنید و جدا بهشون بگید بخاطر رسومات غلط یه کاری نکنید که چند سال دیگه پشیمون بشید که ای کاش بر خلاف رسومات عمل کرده بودیم و اینو هم که گفتم تاکید کنید که از کجا می دونید شاید واقعا عند الله کلید باز شدن بخت من ازدواج خواهرم باشهار یا برخورد شما می بینن؟البته اینو هم بگم : نکنه اگه خواستگار اومد بیش از انداره تحویلش بگیرید که احساس کنه لابد دختر یه عیبی داره که این طور برخورد می کنه و بدتر فراری بشه &#8230;&#8230;&#8230;.موفق باشید</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2458.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گیر کردم تو دو راهی !</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2454.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2454.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:14:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2454</guid>
		<description><![CDATA[سوال :من حدودا ۱ سال پیش با یه دختر  آشنا شدم  من ازش خوشم اومد و از نگاه اونم فهمیدم که اونم از من خوشش اومده  ولی برای اینکه من خیلی تو رابطه با دخترا مغرورم اینو بهش نگفتم  بعد یه  مدت کم یکی از دوستای خودم با عناوین مختلف برای دوستی با این دختر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :من حدودا ۱ سال پیش با یه دختر  آشنا شدم  من ازش خوشم اومد و از نگاه اونم فهمیدم که اونم از من خوشش اومده  ولی برای اینکه من خیلی تو رابطه با دخترا مغرورم اینو بهش نگفتم  بعد یه  مدت کم یکی از دوستای خودم با عناوین مختلف برای دوستی با این دختر پا پیش میذاره  و با این دختر حدود ۲۰ روز در حد خیلی کم دوست میشن بعدش  من با این خانم دوست بودم تا تابستون که با اصرار این خانم برای ازدواج من موقعیت رو مناسب<span id="more-2454"></span> نمی دونستم ومی خواستم بیشتر باهاش آشنا بشم ولی اون اصرار می کرد که خواستگار سمج داره وخانوادش اصرار به ازدواج دارن البته از رفتار مادرش معلوم بود که  دوست داره من دامادش باشم وپا پیش بذارم  ولی من به خاطر همون غرور این کار رو نکردم  ودختر مورد علاقم با  خواستگارش عقد کردن  ولی ۲ ماه نشده ازش جدا شد  بعد از اون خودش بهم زنگ زد  و الان من عاشق این دخترم  ولی نمی دونم چیکار کنم آیا این مساله بعدا برام مشکل ایجاد میکنه یا نه البته بعد این همه مدت تازه بهش گفتم که دوستش دارم یه چیز دیگه هم اینه که همه دوستام از قضیه خبر داشتن و همشون می گفتن دیگه آدم نباید یه همچین دختری رو دوست داشته باشه و از این حرفا  و الان می ترسم  اگه با این دختر ازدواج کنم همه برام حرف در بیارن و آبرو ریزی بشه آخه من خودم خیلی از این حرفا زدمازتون ممنون میشم راهنماییم کنین جواب :<br />
همون طوری که طلاق گرفته بودن یه دختر دلیل خوبی برای ازدواج نکردن با او نیست همون طور هم عاشق شدن دلیل خوبی برای ازدواج با او نیست چون معلوم نیست که همه تناسبهای لازم رو داشته باشید پس باید بررسی بشه که مناسب هم هستید و به درد هم می خورید یا نه اما اینکه می گید اگه باهاش ازدواج کنید می ترسید براتون حرف در بیارن عرض می کنم در صورتی حرف درمیارن که ازدواج خوبی نکنید و منحر به اختلاف یا طلاق بشه اما اگه ازدواج خوبی کنید و زندگی پایداری تشکیل بدید هیچ کس چیزی نمی گه نکته دیگه اینکه لازمه این بررسی جدا از عشق شما به اون انجام بشه یعنی یه بررسی درست و حسابی در مورد این دختر و تناسب فکری اعتقادی و خانوادگی و اخلاقی و  رفتاری اون و خانواده اش با شما و خانواده تون صورت بگیره که حتما نیاز به کمک بزرگترا داره که از دید یه عاشق به دختر نگاه نمی کنن و در کنار حسن هاش عیوبش رو هم می بینن در این بررسی همچنین باید علاوه بر دختر  و خانواده اش با شوهر سابق او و خانواده اش حتما صحبت بشه تا علت واقعی طلاق معلوم بشه که اشکال از طرف دختر بوده یا نه پس لازمه که از راه رسمی اقدام کنید و برید خواستگاری و در صورتی که این کار رو انجام بدید بعد از بررسی های لازم خودتون می فهمید که ازدواجتون با دختر درسته یا نه&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;موفق باشید</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2454.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دعا کنید خدا صبرش رو زیاد کنه</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2451.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2451.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:12:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2451</guid>
		<description><![CDATA[یکی از دوستان عزیز این نامه رو به من نوشته که امیدوارم دوستانی که اونو می خونن برای شفا و زیاد شدن صبر و مقاومت ایشون دعا کنن من عادت ندارم دیگران رو تو مشکلاتم سهیم کنم ولی وقتی مطلب من دیگه کم اوردم رو دیدم برام جالب شد تا مشکلم رو با شما در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">یکی از دوستان عزیز این نامه رو به من نوشته که امیدوارم دوستانی که اونو می خونن برای شفا و زیاد شدن صبر و مقاومت ایشون دعا کنن من عادت ندارم دیگران رو تو مشکلاتم سهیم کنم ولی وقتی مطلب من دیگه کم اوردم رو دیدم برام جالب شد تا مشکلم رو با شما در میون بزارم.اخه مشکل این خانم با نامزدشون مثل مشکل من با نامزدم میمونه.من با دختری در دانشگاه با هم اشنا شدم و با یه سری ماجراهای طولانی بالاخره بعد از ۶ ماه از لحاظ شرعی محرم شدیم<span id="more-2451"></span> تا ۲ ماه پیش که من متوجه شدم مبتلا به سرطان ریه شده ام.سعی کردم این موضوع از ایشون مخفی بمونه.در ابتدا دکترا با بیماریم جوری برخورد کردن که متوجه وضعیت خطرناک خودم شدم.و تصمیم خودم رو به جدایی گرفتم.اول همه، حتی مادرم، فکر کردن دارم شوخی میکنم.چون ما با سختی بهم رسیده بودیم و مورد حسادت خیلی ها بودیم.دلیلم رو پشیمونی از زود ازدواج کردن گفتم.و نذاشتم هیچ کس حتی خانوادم از موضوع بویی ببرن که من به خاطر بیماریم دارم جدا می شم همین باعث شد که من شب و روز مورد بی حرمتی دیگران واقع بشم.همه میگفتن تو با احساسات یه دختر بازی کردی تو خودخواهی تو&#8230;.منم خودم رو با چرخیدن توی وب خالی میکردم.این موضوع به همین منوال گذشت تا دو سه روز پیش که متوجه شدم نامزدم اقامت ایتالیا رو گرفته و تا یک هفته دیگه مهاجرت میکنه.و این شاید اخر کار من باشد. خدمت دوستان عرض می کنم که ایشون به من پیغام داد که  تصمیم گرفته که بهش بگه اما وقتی باهاش تماس گرفته اون از کشور خارج شده بود</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2451.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>می ترسم مثل قبل بشه !</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2448.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2448.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:10:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2448</guid>
		<description><![CDATA[سوال :من با دختری ازدواج کردم که قبلا یه بار ازدواج کرده بود و بعد از دو سال به صورت توافقی جدا شدیم و تا الان دیگه خبری ازش ندارم اما همچنان دلم وابسته به اونه . به کس دیگه ای نمیتونم فکر کنم نفر جدیدی نمیزارم بیاد تو زندگیم و خانوادم اصرار دارن هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :من با دختری ازدواج کردم که قبلا یه بار ازدواج کرده بود و بعد از دو سال به صورت توافقی جدا شدیم و تا الان دیگه خبری ازش ندارم اما همچنان دلم وابسته به اونه . به کس دیگه ای نمیتونم فکر کنم نفر جدیدی نمیزارم بیاد تو زندگیم و خانوادم اصرار دارن هر چه زودتر دوباره ازدواج کنم اما واقعیتش من یه کم میترسم. ترسم یکی به این دلیله که نکنه مثل سری قبل بشه یا اینکه نفر جدید رو با قبلی بصورت ناخواسته مقایسه کنم و نفر جدید<span id="more-2448"></span> دلخور بشه.بعدشم سراغ هر کسی میریم انگاری یه مشکل هست و درست نمیشه یا سر چیزهای الکی بهم می خوره این جریانات ترس منو بیشتر کرده جواب:به نظر من شما اول باید سعی کنید که دلتون رو از وابستگی به اون خالی کنید یعنی به کمک عقل سعی کنید پا روی دلتون بذارید و به تدریج این عشق مرده رو از دلتون خارج کنید و عشق زنده رو جایگزینش کنید کی گفته که شما به غیر  اون زن نمی تونید عشق بورزید؟ به قول رسول گرامی اسلام زن مثل گله پس اگه کسی گلی رو دوست داشته و از دستش داده دلیل نداره که نتونه گل دیگری دوست داشته باشه شما مشکلتون اینه که درب دلتون رو روی غیر اون زن بستید ولی اگه با پذیرش واقعیت نبودش سعی در فراموش کردنش رو آغاز کنید عشق دوم هم کاملا می تونه به شما در این زمینه کمک کنه و هم می تونه ماندگار و پایدار باشه  البته شرطش اینه که عشق رو عاقلانه ایجاد کنید یعنی با کسی که همو می پسندید و تناسبهای لازم رو دارید ازدواج کنید، اگه این طور عمل کنید این علاقه اولیه شما به تدریج بعد ازدواج با شناخت بیشتر نسبت به خصوصیات خوب طرف مقابل تبدیل به عشق شدید ماندگار خواهد شد علاوه بر اینکه این عشق در کم رنگ کردن عشق قبلی به شما کمک خواهد کرد شایدم اینکه موارد بعدی درست نمی شه بخاطر این باشه که هنوز تصمیم به بیرون کردنش از دلت نگرفتی شما تصمیم بگیر و این دفعه بر خلاف دفعه قبل حرکت رو در سایه عقل شروع کن و تصمیم بگیر که زندگیت رو با این رویکرد جدید از نو بسازی اون وقت که تحول فکری در تو بوجود اومد انشا الله این مانع ها هم خود بخود رفع می شه &#8230;موفق باشید</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2448.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خواب دیدن</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2445.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2445.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:08:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2445</guid>
		<description><![CDATA[سوال : من با دختری نامزد هستم و همدیگر رو خیلی دوست داریم او سالها قبل نامزدی داشته که همدیگه رو دوست داشتن ولی اون فوت شده حالا بعد گذشت این همه سال هر چند وقت یکبار نامزد سابقش به خوابش میاد.دختر میگه:من هیچ احساسی نسبت اون ندارم،ولی اون میاد و به من خیلی نزدیک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="text_body_memoirs_1107620" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال : من با دختری نامزد هستم و همدیگر رو خیلی دوست داریم او سالها قبل نامزدی داشته که همدیگه رو دوست داشتن ولی اون فوت شده حالا بعد گذشت این همه سال هر چند وقت یکبار نامزد سابقش به خوابش میاد.دختر میگه:من هیچ احساسی نسبت اون ندارم،ولی اون میاد و به من خیلی نزدیک میشه و دستام رو می گیره و با این کار اون من اروم می شم و حس خوبی دارم حالا من با یه همچین کسی ازدواج کنم در اینده مشکلی<span id="more-2445"></span> با این جریان واسه من درست میشه یا نه؟ به نظر شما در آینده این مشکل حل می شه یا نه جواب : خدمت شما عرض می کنم با توجه به اینکه شما هم همدیگه رو دوست دارید و دختر هم الان احساسی نسبت به اون پسر فوت شده نداره مشکلی پیش نمیاد چون وقتی که نسبت به او احساسی نداره معلوم می شه این حس خوب و آروم شدنش در خواب اصلا احساس عاطفی نیست تا احیانا بخواد مشکل ساز بشه غیر از اینکه حتی اگه احساس عاطفی هم باشه بازم طوری نیست چون مگه زنانی که شوهرشون می میره و ازدواج می کنن در زندگی جدید به مشکل می خورن؟ از اینا گذشته اینو بدونید که بعد عروسی بخاطر ارتباط عاشقانه و زناشویی عشق و دلبستگی طرفین خصوصا مرد خیلی شدیدتر می شه که در سایه اون این مساله خیلی کم رنگتر خواهد شد حرف آخر هم اینکه شما برای اینکه مشکلتون کاملا حل بشه و نگرانیتون کلا بر طرف بشه به ایشون بگید که دیگه این خوابها رو نقل نکنه و شما هم ازش نپرسید و در موردش حرف هم نزنید بلکه حتی بهش فکر هم نکنید چون فقط موضوع رو تازه و شما رو پریشون می کنه در صورتی که اگه حرفش بین شما نباشه یواش یواش به فراموشی سپرده می شه و هرچه می گذره در ذهن شما کم رنگ تر می شه و بیشتر راحت می شید&#8230;&#8230;.موفق باشید</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="ar-sa" xml:lang="ar-sa"> </span></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><span lang="fa" xml:lang="fa"> </span></strong></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="fa" xml:lang="fa"> </span></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="fa" xml:lang="fa"> </span></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="fa" xml:lang="fa"> </span></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="fa" xml:lang="fa"> </span></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span lang="fa" xml:lang="fa"> </span></span></p>
</div>
<ul>
<li style="float: left;"></li>
<li style="float: left;"> <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><script type="text/javascript">// <![CDATA[
			var lastShareOpenId;
			handleShareLayer = function(uniqId,titleStr,urlStr,divBody){</p>
<p>				if(lastShareOpenId==uniqId &#038;&#038; c_$('sharelik_layer_'+uniqId).style.display=='block') return;</p>
<p>				try{</p>
<p>					c_$('sharelik_layer_'+uniqId).style.display='block';
					c_$('sharelik_layer_'+uniqId).innerHTML=c_$('share_layer_template').innerHTML;
					c_$('share_layer_template').innerHTML = '';
					c_$('shareLayerTemplate_title').value = c_$('sharelik_layer_'+uniqId+'_titlediv').innerHTML;</p>
<p>					try{
						c_$('shareLayerTemplate_body').value = c_$(divBody).innerHTML;
					} catch(e) {}</p>
<p>					c_$('shareLayerTemplate_url').value = urlStr;</p>
<p>					if(!c_$('sharelik_layer_'+uniqId).innerHTML &#038;&#038; lastShareOpenId &#038;&#038; lastShareOpenId!=uniqId){
						c_$('sharelik_layer_'+lastShareOpenId).style.display='none';
						c_$('sharelik_layer_'+uniqId).innerHTML = c_$('sharelik_layer_'+lastShareOpenId).innerHTML;
						c_$('sharelik_layer_'+lastShareOpenId).innerHTML=c_$('share_layer_template').innerHTML;
						c_$('share_layer_template').innerHTML = '';
						c_$('shareLayerTemplate_title').value = c_$('sharelik_layer_'+uniqId+'_titlediv').innerHTML;
					}</p>
<p>				} catch(e) {}
				lastShareOpenId = uniqId;
			}
			handleShareLayerClose = function()
			{	
				try{
					c_$('sharelik_layer_'+lastShareOpenId).style.display='none';
				} catch(e) {}
				try{
					c_$('share_layer_template').innerHTML = c_$('sharelik_layer_'+lastShareOpenId).innerHTML;
				} catch(e) {}
				try{
					c_$('sharelik_layer_'+lastShareOpenId).innerHTML = '';
				} catch(e) {}</p>
<p>			}
// ]]&gt;</script></span></p>
<div id="share_layer_template" style="display: none;">
<div>
<div id="form-wrapper-12683282604b992744cd461" style="direction: rtl;">
<form id="frm-12683282604b992744cd461" action="http://www.cloob.com/share/link/new/atrty/1268328260/avrvy//key/c39734cb6304e4710e0e9375bd8baf9c614ec16a/" method="post">
<table border="0" cellspacing="5" width="100%">
<tbody>
<tr>
<td>عنوان</td>
<td>
<input id="shareLayerTemplate_title" style="width: 150px;" name="data[title]" type="text" /></td>
</tr>
<tr>
<td>وضعیت</td>
<td align="right">
<select id="data[showtype]" style="width: 170px;" name="data[showtype]"> <option label="دوستان" value="user_private">دوستان</option> </select>
</td>
</tr>
<tr>
<td style="text-align: center;" colspan="2">
<input id="shareLayerTemplate_url" name="data[url]" type="hidden" />
<input id="shareLayerTemplate_body" name="data[body]" type="hidden" />
<input id="secfrdcodedvar" name="secfrdcodedvar" type="hidden" value="1f7f393e630f7aa817dcec4433096f0c30cd86bd" />
<input id="btnSubmit" onclick="setTimeout('handleShareLayerClose()',1000)" name="btnSubmit" type="submit" value="ارسال" /></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<input id="data[checkgetrequest]" name="data[checkgetrequest]" type="hidden" value="true" />
<input id="frm-id" name="frm-id" type="hidden" value="12683282604b992744cd461" /></form>
</div>
<div id="container-getfocus_12683282604b992744cd461" style="display: none;">
<input id="getfocus_txt_12683282604b992744cd461" name="getfocus_txt_12683282604b992744cd461" type="text" /></div>
<p><script type="text/javascript">// <![CDATA[
formtarget['12683282604b992744cd461'] = '';
// ]]&gt;</script></div>
<div onclick="handleShareLayerClose()"><img src="http://static.cloob.com//public/images/share/layer_close.gif" alt="" /></div>
</div>
<div id="sharelik_layer_12683282604b992744cd666_titlediv" style="display: none;">مشاوره ازدواج : خواب دیدن</div>
<div></div>
</li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2445.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به دلم نمی شینه!</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2442.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2442.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:06:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2442</guid>
		<description><![CDATA[سوال :یکی از همکلاسیام به من پیشنهاد ازدواج داده و با تازگی قراره در یکی از شهرهای نزدیک تبریز در اداره ای مشغول به کار بشه و الان هم تا عید قراره بره اونجا. من با هیچ آقایی تا به حال برای ازدواج آشنا یا به قول معروف دوست نشدم ولی اون قبلا با دخترایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :یکی از همکلاسیام به من پیشنهاد ازدواج داده و با تازگی قراره در یکی از شهرهای نزدیک تبریز در اداره ای مشغول به کار بشه و الان هم تا عید قراره بره اونجا. من با هیچ آقایی تا به حال برای ازدواج آشنا یا به قول معروف دوست نشدم ولی اون قبلا با دخترایی دوست بوده اون از من خواستگاری کرد ولی چند مورد هست که باعث میشه من درباره انتخاب اون برای آینده با مشکل و سردر گمی مواجه بشم.یک مورد که به نظرم خیلی خیلی مهمه<span id="more-2442"></span>و من تطابق چندانی با اون ندارم مسئله جنسیه. من به این مسئله خیلی عادی نگاه می کنم ولی اون می گه آدم پرهوسیه و دوست داره هر روز چند بار سکس داشته باشه. من با توجه به اینکه لاغر هستم و اختلاف وزن ما بیش از ۵۰ کیلو است طوری نیستم که بتونم جوابگوی چندین بار باشم. از این می ترسم که بعد ازدواج ببینه من نمی تونم براش نیازهاشو برطرف کنم و این تبدیل به یک مشکل اساسی بشه.یه موضوع دیگه اینکه نیاز به محبت زیاد داره و اینکه مدام بهش گفته بشه که خیلی دوست دارم درحالی که من شخصیتم طوریه که محبت کردن رو در عملم می تونم نشون بدم. و به حاطر این موضوع میگه اگه بعد ازدواج به من ابراز محبت نکنی من می ذارم می رم و حتی یک بار گفت طلاقت می دم!! او فرد کوچک خانواده است و پدر و مادرش سنشون بالاست به خاطر همین چون از خانواده کمتر محبت میبینه دلش می خواد از همسر آینده اش تمام محبت رو ببینه.مسئله دیگه اینه که به نوعی به دلم نمی شینه . گویی روحم به سمتش کشش نداره و احساس می کنم اون چیزی نیست که من می خوام. من هم دقیقا اون چیزی نیستم که اون می خواد . دلیل انتخاب من براش اینه که میگه تو دوست پسر تا به حال نداشتی و پاکی و خیانت به من نمی کنی وقتی به دلم رجوع می کنم می بینم تا اون حد دوسش ندارم. اگز زمانی هم جواب مثبت بدم و تن به ازدواج به خاطر دل خودم نبوده به خاطر اینه که ناراحت نشه.حرف اخر هم اینکه فعلا نمی تونم به ازدواج فکر کنم چون  طبق سنت های ما به دختر بایستی جهیریه داده بشه که من نمی تونم به این زودی این انتظار رو از خونواده ام داشته باشم. شرایط اونم مهیا نیست ولی نه می تونه بیخیال ازدواج بشه و نه بیاد جلو. یعنی هیچ کدوم شرایط ازدواج رو نداریم. حالا من موندم چه کنم؟ لطفا راهنماییم کنید. جواب:<br />
در ازدواج مهم اینه که دختر و پسر با کمک گرفتن از خانواده بر اساس تناسبهای فکری و اعتقادی و اخلاقی و رفتاری با هم ازدواج کنن و اگه این طور ازدواج کردن یقین بدونن که عشق پایدار بر اساس این تناسبها بعد ازدواج خود بخود ایجاد می شه و لازم نیست قبل ازدواج عاشق هم باشن بلکه اگه ققط همو بپسندن و به دل هم بیفتن کافیه حالا اگه فکر می کنید که ایشون این مقدار شما رو پسندیده و در دلش هستید و فقط بخاطر اینکه دختر پاکی هستید و دوست پسر نداشتید نمی خواد باهاتون ازدواج کنه به نظر من از این نظر مشکلی نیست در مورد خود شما هم اگه ایشون به دلتون افتاده و به عنوان اینکه شوهرتون بشه  قبولش دارید &#8211; نه اینکه بخاطر اینکه ناراحت نشه بخواید باهاش ازدواج کنید &#8211; همین مقدار کافیه و یقین بدونید که اگه تناسبهای لازمه طرفینی رو داشته باشید این علقه قلبی کم به تدریج به عشق شدید تبدیل می شه مهم ترین مساله همین بود که عرض کردم اما بقیه مواردی که گفتید چندان مهم نیست و در طول زندگی حل می شه اختلاف وزن شما و اون در صورتی که فقط لاغر باشید و جثه خیلی کوچکی نداشته باشید از نظر زناشویی &#8211; حتی به صورت متعدد- مشکلی درست نمی کنه علاوه بر اینکه احتمالا شما هم بعد ازدواج مثل خیلیای دیگه به این لاغری نمی مونید و چاق می شید شما گفتید اون درخواست تعدد آمیزش جنسی در روز رو داره ولی مسائل جنسی برای شما خیلی عادی است این به نظر مشکلی ایجاد نمی کنه  چون نگاه معمول زنها به مسائل جنسی مثل شما است ولی با این وجود معمولا در ابتدای ازدواج عمل جنسی زوجها متعدده و این تعدد در صورتی که مرد نکات لازمه رو رعایت بکنه نه تنها زن رو ناراحت نمی کنه بلکه موجب رضایتمندی او هم هست در مورد اینکه گفتید او نیاز به محبت گفتاری داره چون از خانواده کمتر محبت دیده و شما تنها قادر به محبت عملی هستید عرض می کنم اظهار محبت بروز دادن یه کشش درونیه و دستوری نمی شه یعنی ادم وقتی از کسی خوشش میاد یی اختیار بهش اظهار محبت می کنه پس بعد ازدواج که کشش این قدر زیاد می شه که دوری هم رو نمی تونن تحمل کنن در نتیجه همه گفتارها و رفتارهاشون عملا اظهار محبته مشکل حرف شما اینه که اون وقت رو با الان که خیلی بهش کشش ندارید مقایسه می کنید که الان واقعا هم اظهار محبت چندان ممکن نیست در مورد مهیا نبودن شرایط شما و اون هم عرض می کنم ایشون رسما اقدام کنه و شما هم قبول کنید و نترسید و هردو تون به خدا توکل کنید که خدا برای هر دو طرف وسیله سازه هم اون موفق می شه و هم جهیزیه شما به بهترین وجه جور می شه همچنین برای دلگرمی بیشتر شما عرض می کنم تجربه هم نشون داده که هرکی با توکل و اعتماد به خدا در زمینه ازدواج حرکت کنه به تدریج از جایی که تصورش رو هم نمی کنه همه چیز براش جور می شه &#8230;&#8230;.موفق باشید</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2442.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نظر مراجع تقلید در مورد ازدواج دختر بدون اجازه پدر</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2439.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2439.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 18:02:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2439</guid>
		<description><![CDATA[در مورد ازدواج دختر باکره، مشهور فقهای زنده و حاضر، فتوا یا احتیاط واجب به لزوم اذن پدر (و در صورت فقدان پدر، اذن جد پدری) دارند (که جزئیات فتاوا در ادامه می آید)احتیاط واجب را به چه مرجعی می توان رجوع کرد؟هر جایی که مرجع تقلید در مورد مساله ای احتیاط واجب نموده باشد، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مورد ازدواج دختر باکره، مشهور فقهای زنده و حاضر، فتوا یا احتیاط واجب به لزوم اذن پدر (و در صورت فقدان پدر، اذن جد پدری) دارند (که جزئیات فتاوا در ادامه می آید)احتیاط واجب را به چه مرجعی می توان رجوع کرد؟هر جایی که مرجع تقلید در مورد مساله ای احتیاط واجب نموده باشد، مقلد یا باید به همان نظر عمل کند، و یا به مرجع اعلم یا مساوی جایز التقلید بعدی رجوع کند.و اگر او هم همان احتیاط واجب را داشت، باز هم به مرجع رتبه بعدی و<span id="more-2439"></span>تا جایی که به مجتهد جایز التقلیدی برسد که نظر او مثلا بر احتیاط مستحب یا اباحه هست و به نظر او عمل نماید. در مورد مساله مورد نظر:نظرات فقها در این زمینه چند دسته هست:این نظرات مربوط به مراجع قدیم و جدید هست. لذا طبیعتا عمل به فتوای مراجعی که از دنیا رفته اند، برای کسانی که مقلد آنها نبوده اند جایز نیست.به طور کلی در این که در ازدواج (دائم یا موقت) دختر باکره ای که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، (یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد)، اذن پدر شرط است یا نه، پنج نظر هست:(۱اذن پدر لازم است. (آیات عظام: امام خمینی، سیستانی (البته آیت الله سیستانی در دختری که متصدی امور زندگی خویش باشد اذن پدر را بنا بر احتیاط واجب لازم می‌داند نه به فتوا)، شبیری زنجانی، تبریزی، نوری همدانی) (۲بنا براحتیاط واجب اذن پدر لازم است. (آیات عظام: خامنه ای، مکارم شیرازی، اراکی، خوئی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی، وحید خراسانی) (۱)(۳تکلیفاً لازم است، یعنی اگر بدون اذن پدر عقد خوانده شود عقد صحیح است، ولی فردی که باید اجازه می‌گرفت و نگرفته، معصیت کار است. (مرحوم آیت الله بهجت).(۴اذن پدر لازم نیست ولی خوب است رعایت شود. (۲)(۵گروهی نیز معتقدند که در عقد دائم اذن لازم نیست، ولی در عقد موقت لازم است.منابع:. توضیح المسائل مراجع، ج۲، مسئله۲۳۷۶؛ و رساله آیت الله وحید، مسئله ۲۳۸۵؛ و سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای درقم و دفتر آیت الله نوری- . آیت الله سید صادق روحانی، سوال حضوری از محضر ایشان، و آیت الله گرامی، توضیح المسائل، مسئله۲۶۰۳ نتیجه گیری:-۱کسانی از دختر خانم ها که مقلد مراجع دسته اول هستند، بدون اذن پدر ازدواجشون صحیح نیست.-۲همچنین بنا به فتوای مراجع دسته سوم و چهارم چنین ازدواجی ایراد شرعی ندارد. (البته طبق نظر دسته سوم، مرتکب کار حرام شده است، ولی ازدواج باطل نیست.)-۳ولی اگر کسی مقلد مراجع دسته دوم باشد، دو حالت دارد:الف:اگر در امور زندگانی خود مستقل از پدر هست، می تواند با رجوع به نظر آیت الله روحانی، بدون اذن پدر ازدواج نماید. ب:اگر در امور زندگانی خود مستقل از پدر نیست، ظاهرا نمی تواند به نظر آیت الله روحانی رجوع کند. چون گرچه مرجع خودش احتیاط واجب داده است، ولی در هنگام رجوع قبل از آیت الله روحانی، به آیت الله سیستانی می رسد که در دختر باکره غیر مستقل از پدر، فتوا به لزوم اذن دارند.در این حالت اگر آیت الله سیستانی را اعلم از آیت الله روحانی بداند، دیگر نمی تواند به نظر آیت الله روحانی عمل کند. چون نظر آیت الله سیستانی بر لزوم اذن هست. ولی اگر آیت الله روحانی را اعلم از آیت الله سیستانی یا مساوی با ایشان بداند، در اینصورت باز هم می تواند مثل مورد الف، به ایشان رجوع نموده و نیازی به اذن پدر برای ازدواج نداشته باشد.)در این مورد تشخیص با خود مکلف هست که از راه های تعیین مجتهد اعلم به نتیجه برس و اما اگر پدر یا جد پدری، بدون هیچ دلیل منطقی از اذن خودداری کردند:-۱ از لحاظ شرعی:اگر دختر به بلوغ فکری و اجتماعی رسیده باشه و در سنی باشه که بتونه مصلحت خودش رو تشخیص بده، (اصطلاحا: رشیده باشه)، طبق نظر فقهایی که اذن پدر را لازم می دانند، موقع ازدواج لازمه ابتدا از پدر (یا در صورت فوت پدر، از جد پدری) اجازه بگیره. حالا اگر پدر مصلحت دختر را رعایت نکند. مثلا این دختر به هر دلیل نمی‌تواند و نمی‌شود که ازدواج دائم داشته باشه و مصلحتش الان در ازدواج موقت است و پدر این مصلحت را رعایت نمی‌کند، این جا دختر می‌تواند بدون اذن پدر ازدواج کند.مرجع تشخیص مصلحت این دختر عرف عقلاء و جامعه است. اگر عرف عقلاء به این معنا برسند که مصلحت این دختر ازدواج دائم یا موقت است و پدر مانع می‌شود این دختر می‌تواند ازدواج کند.-از جهت قانونی:اما از جهت ثبت قانونی هم راهش مراجعه به دادگاه هست. و در اونجا اگر به این نتیجه رسیدند مخالفت پدر بدون دلیل هست، حق رو به دختر داده و گواهی ثبت ازدواج در محضر را براش صادر می کنند.قانون مدنی نظر فقهایی را که اذن پدر را شرط می دانند، اخذ کرده است.در ماده ١٠۴٣ قانون مدنی آمده است:«نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد، موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست و هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند، اجازه او ساقط و در این صورت دختر می تواند با معرفی کامل مردی که می خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آن ها قرار داده شده است، پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید.»این امر هم در مورد ازدواج دائم هست هم موقت.البته در ازدواج موقت معمولا کمتر کسی حاضر به اینکار میشه، ولی در ازدواج دائم در مواردی ممکنه دختری مجبور بشه از این راه قانونی استفاده کرده و گواهی ثبت ازدواج در محضر رو از دادگاه بگیره.( و البته طبیعتا مخالفت ها و کدورت های بعدی با خانواده را هم در پی خواهد داشت. ولی وقتی چاره ای نیست، زندگی آینده او مهمتر از این مساله هست</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2439.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>: با قیافه اش مشکل دارم</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2435.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2435.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 17:33:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2435</guid>
		<description><![CDATA[
با پسری توی دانشگاه آشنا شدم که از همه نظر به هم میخوریم.از نظر فکری،روحی،عقیدتی،شخصیتی و&#8230; ولی ۲تا مشکل وجود داره:اول اینکه از نظر سنی به هم نمی خوریم.ایشون فقط دو ماه از من بزرگتره و  دوم اینکه : با قیافه اش مشکل دارم،نه اینکه زشت باشه ولی اونجوری که من دوست دارم نیست&#8230;&#8230;&#8230;به نظر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction: rtl; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><br />
با پسری توی دانشگاه آشنا شدم که از همه نظر به هم میخوریم.از نظر فکری،روحی،عقیدتی،شخصیتی و&#8230; ولی ۲تا مشکل وجود داره:اول اینکه از نظر سنی به هم نمی خوریم.ایشون فقط دو ماه از من بزرگتره و  دوم اینکه : با قیافه اش مشکل دارم،نه اینکه زشت باشه ولی اونجوری که من دوست دارم نیست&#8230;&#8230;&#8230;به نظر شما چیکار کنم؟جواب :یکی از عللی که برای بالاتر بودن سن پسر می گن اینه که دختر از نظر عقلی و شخصیتی<span id="more-2435"></span> زودتر کامل می شه و ممکنه دختر پسر هم سنش رو از نظر عقلی و شخصیتی پایین تر از خودش و باصطلاح بچه ببینه اما در صورتی که از این نظر مشکلی نباشه و به نظرش معقول و منطقی بیاد و حرکات و گفتارش بچگانه نباشه این مقدار نزدیکی سن مشکلی درست نمی کنه در مورد قیافه عرض می کنم که اون قدری که قیافه دختر برای پسر مهمه برعکسش نیست چون پسر جذب قیافه و ظاهر دختر می شه ولی دختر رو شخصیت و شعور و مردانگی پسر جذب می کنه نه قیافه اش به همین خاطره که پسرا معمولا ندیده عاشق نمی شن ولی دخترای زیادی رو می بینیم که ندیده عاشق شدن پس کاملا مورد پسند نبودن قیافه پسر مشکل درست نمی کنه چون قیافه پسر در پسندیدن دختر نقش زیادی نداره علاوه بر اینکه بعد از یه مدت هم عادی می شه البته این درسته که قیافه پسر نباید دختر رو زده کنه که ازش بدش بیاد پس شما مطمئن باشید که از این نظر اشکالی پیش نمیاد&#8230;موفق باشید</p>
<p></span></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2435.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نه خونه داره نه ماشین!!</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2432.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2432.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 09:14:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[تازه نوشته ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2432</guid>
		<description><![CDATA[سوال :من ۲۷ سالمه ۵ساله با آقایی که ۷سال از من بزرگتره آشنا هستم خانواده هامون در جریان هستن ۲بار  رسما به خواستگاریم اومده اما خونواده ام مخالفن چون اختلاف طبقاتی داریم و نه خونه داره و ماشین من با این مسایلش کنار اومدم  از تحقیقاتی هم که انجام شده همه گواهی میدن که پسر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :من ۲۷ سالمه ۵ساله با آقایی که ۷سال از من بزرگتره آشنا هستم خانواده هامون در جریان هستن ۲بار  رسما به خواستگاریم اومده اما خونواده ام مخالفن چون اختلاف طبقاتی داریم و نه خونه داره و ماشین من با این مسایلش کنار اومدم  از تحقیقاتی هم که انجام شده همه گواهی میدن که پسر نجیب و با اخلاقیه دوتا از خواهرام قهر کردن و مامانم گفته عروسیت نمیام میگه میدونم بدبخت میشی جالبه برام چون شوهر خواهرام <span id="more-2432"></span>وقتی خواستگاری اومدن هیچی نداشتن از ما پایین تر بودن ولی خداروشکر الان وضع مالی خوبی دارن(در ابتدا بابام بهشون کمی کمک کرده) اما حالا این قضایا مهم شده حالا خیلی مرددم اونم خسته شده و جواب میخواد لطفا راهنماییم کنید<br />
جواب :ازدواج با آدم فقیر کار نه تنها نادرست نیست بلکه ازدواج سبب از بین رفتن فقر هم می شه چون مطابق حرف قرانه که فقر نباید مانع ازدواج بشه و می فرماید کسایی که ازدواج می کنند اگه فقیر باشن خدا اونا رو بی نیاز می کنه البته می دونید که معنی اینکه خدا می رسونه این نیست که امکانات مادی فورا و بدون سختی فراهم می شه بلکه  معمولا با سختی و به تدریج فراهم می شه علاوه بر اینکه تجربه – همون طور که شما هم گفتید &#8211; مکرر نشون داده کسایی که قبل ازدواج چیزی نداشتن بعد چند سال همه چیزایی رو دارن که اگه ازدواج نمی کردن اصلا نداشتن علی رغم همه این حرفها شما پایه اصلی ازدواج هستید و باید اول بررسی کنید و تکلیف خودتون رو روشن کنید که از ته دل قبول می کنید یا نه چون اگه از ته دل قبول نکنید بعدا نمی تونید در برابر مخالفتها خوب مقاومت کنیدبرای بررسی و تصمیم گیری علاوه بر توجه به فرمایش قران و تجربه این رو هم مد نظر قرار بدید که شرایط سنی تون خیلی اجازه صبر کردن رو به شما نمی ده نه اینکه نتونید صبر کنید می شه اما ریسک داره چون ممکنه با گذشت زمان اصل ازدواج شما به خطر بیفته و دیگه اصلا نتونید ازدواج کنید و این خیلی بدتر از ازدواج با یه مرد بی خونه و ماشینه بعدشم بر فرض که رد کردید از کجا معلوم بعدی بهتر باشه،اگه بعدی پول داشت اما اخلاق و نجابت نداشت چی؟ این که بدتره چون بدست اوردن خونه و ماشین ممکنه اخرش اینه که چند سال سختی داره اما اگه طرف پولدار باشه ولی اخلاق یا نجابت و پاکی نداشته باشه در صورت ازدواج یه عمر باید سختی بکشید به هر حال اگه بررسی کردید و کاملا قبول کردید نوبت اینکه که سختی موافق کردن مخالفان رو به جان بخرید تا به اونی که می خواید برسید پس آستین ها رو بالا بزنید و از هر راهی که می تونید مثل صحبت های مکرر ، واسطه کردن دیگران ، محبت ، دادن هدیه ، کمک ، خواهش و تمنا ، انزوا و گوشه گیری و یا حتی گریه و قهر کردن مقطعی موافقت اونا رو جلب کنید خلاصه این قدر پای کار بایستید که موافقت کنن اگه خواستن تو دل شما رو خالی کنن از قران و تجربه های گذشته خواهراتون براشون دلیل بیارید اگه گفتن صبر کن بهترش گیرت میاد بهشون بگید که چرا به سن من نگاه نمی کنید که اگه بخوام سخت بگیرم مثل دخترایی می شم که از ازدواج نا امید شدن ، تازه اگه اینو رد کنم چه تضمینی هست که بعدی همه چیز تموم باشه و هم پول و هم اخلاق و هم نجابت و&#8230; رو داشته باشه و اگه یکی اومد که بی پول نبود اما اخلاقش بد بود یا نجیب نبود چی ؟ پس اگه اونم ردش کنم که ممکنه فرد مناسب اصلا نیاد و تا اخر تو خونه بمونم ، اگرم بهش شوهر کنم که بدتره ، چون یه عمر باید با بدیش بسازم در صورتی که اگه با این ازدواج کنم اخرش اینه که چند سالی سختی مالی داریم که تموم می شه تازه سختیش با خوبی همسر جبران می شه پس حالا که به حکم عقل باید کوتاه بیام چه بهتر در مورد چیزی کوتاه بیام که احتمال ضررش کمتره و بعدا هم قابل جبرانه در نهایت اگه اخرش قبول نکردن و گفتن بدبخت می شی شما هم بزنید به سیم اخر و بهشون بگید عیب نداره من مسئولیتش رو می پذیرم من به پشتوانه حرف خدا می خوام خودمو بدبخت کنم شما کاری دارید؟ من راضی به رضای خدا هستم اگه خدا راضیه که من حتی تا اخر عمر هم فقیر بمونم من راضیم و هیچ مخالفتی ندارم ضمنا وقتی به نتیجه رسیدید و خواستید موافق سازی اطرافیان رو شروع کنید به خواستگارتون هم اعلام کنید تا اگه طول کشید دلسرد نشه&#8230;&#8230;. موفق باشید</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2432.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من به  همه پسرا بی اعتماد شدم !!</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2430.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2430.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 09:10:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2430</guid>
		<description><![CDATA[سوال :من به  همه پسرا بی اعتماد شدم نمی تونم عشق  هیچ کسی رو قبول  کنم  بدبین شدم  چی کار کنم؟جواب :سلام دخترم البته بی اعتمادی و بدبینی به همه پسرا درست نیست اما به نظر من نتیجه اش بد نیست چون عیبی نداره که عشق کسی رو قبول نکنی بلکه خوب هم هست و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :من به  همه پسرا بی اعتماد شدم نمی تونم عشق  هیچ کسی رو قبول  کنم  بدبین شدم  چی کار کنم؟جواب :سلام دخترم البته بی اعتمادی و بدبینی به همه پسرا درست نیست اما به نظر من نتیجه اش بد نیست چون عیبی نداره که عشق کسی رو قبول نکنی بلکه خوب هم هست و برای یه دختر همین هم درسته که تا قبل ازدواج گرفتار هیچ عشق بی سر انجامی نشه چون اولین عشق که اثر گذار ترین و موندگار ترین عشقه فقط باید نثار کسی<span id="more-2430"></span> بشه که قراره یه عمر باهاش زندگی کنه شاید بگی که بدبینم و اظهار عشق رو برای ازدواج هم نمی تونم قبول کنم عرض می کنم درستش هم همینه که عشق هیچ کس رو قبل ازدواج قبول نکنی تا زمانی که رسما جلو بیاد و اثبات کنه قصد بدی نداره و می خواد ازدواج کنه و نمی خواد به بهانه ازدواج تو رو ملعبه دست خودش قرار بده و بعدم بره پشت سرشو نگاه نکنه پس اگه اعتماد سازی کرد بعدش از عشق می شه حرف زد بلکه بالاترش رو بگم اصلا برای ازدواج نیاز نیست که اول عاشق بشی چون عشق قبل ازدواج کور کننده و مضره عشق اصلی مال بعد ازدواجه و بس ، پس قبل ازدواج فقط عقل و بعد ازدواج فقط عشق خلاصه اینکه این بدبینی رو قدر بدون که خیلی نعمته چون اگرچه نمی ذاره به خواست دیگران جواب مثبت بدی اما از طرف دیگه از مکر و حیله کسایی که قصد سوء دارن حفظت می کنه&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;موفق باشی</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2430.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سن من برای ازدواج واقعا کمه</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2427.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2427.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 09:07:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2427</guid>
		<description><![CDATA[سوال : پسری ۱۹ ساله هستم و سن من برای ازدواج واقعا کمه هر روز تو دانشگاه و جاهای دیگه مثل سر کار و غیره با جنس مخالف روبرو میشم چه کاری باید انجام بدم؟؟ یه سوال دیگه هم دارم آیا مشکلی هست با کسی که ۱ سال از خودت بزرگتره ازدواج کنی؟  و اینکه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال : پسری ۱۹ ساله هستم و سن من برای ازدواج واقعا کمه هر روز تو دانشگاه و جاهای دیگه مثل سر کار و غیره با جنس مخالف روبرو میشم چه کاری باید انجام بدم؟؟ یه سوال دیگه هم دارم آیا مشکلی هست با کسی که ۱ سال از خودت بزرگتره ازدواج کنی؟  و اینکه آیا لازمه حتما مادر برات تعیین همسر کنه؟؟ آخه مادر من میگه فقط من باید برات زن انتخاب کنم و اگر خودم هر زنی معرفی کنم بهش عیب میزاره مانند برادرم؟؟اینجا باید با دوست داشتن <span id="more-2427"></span>چه کار کرد آیا اگر با کسی که خودم میخوام ازدواج کنم بر خلاف میل مادر آیا مشکلی در زندگی آینده بوجود میاد و مسیله قرآنیش رو میتونید برام توضیح بدید؟   داشتن رابطه سالم &#8211; مثلا علمی- با دخترا تو دانشگاه به چه صورت باید باشه؟<br />
جواب :جواب سوال اول اینکه شما گفتید که سن شما برای ازدواج کمه خدمتتون عرض می کنم که طبق ملاکات دینی سن شما برای ازدواج کم نیست و اون بلوغهایی که روان شناسها برای سن ازدواج لازم می دونن در متون دینی ما نیومده تنها یه ملاک در متون دینی برای سن ازدواج هست اونم بلوغ جنسی است که مراجع تقلید فتوا داده اند که ازدواج برای کسی که به بلوغ جنسی می رسه مستحبه ودر صورتی که کسی به حرام بیفته مثل اینکه گرفتار نگاه حرام بشه ازدواج براش واجب می شه به همین خاطر برای کسی مثل شما نه تنها ازدواج زود نیست بلکه بستگی به شرایط یا مستحب و یا واجبه اما اگه به هر دلیل نمی تونی  یا نمی خوای ازدواج کنی برای اینکه بفهمی چه کار باید بکنی مطلب :با افکار و نگاه جنسی چه کنم ۲رو بخون!! در مورد سوال دوم مطلب :بیشتر بودن سن دختررو بخون !!در مورد سوال سوم که باید همسر آینده ات رو مادرت تعیین کنه یا خودت؟ عرض می کنم در این مورد یه روایت هست : یه نفر عرض کرد که من دلم می خواد با دختری ازدواج کنم ولی پدر مادرم دختر دیگه ای رو برام در نظر دارن من کدوم رو انتخاب کنم حضرت فرمود با دختری که دلت پیششه ازدواج کن پس این حق شما است که همسرت رو که یه عمر می خوای باهاش زندگی کنی انتخاب کنی ولی اگرم یه مورد رو مادرت انتخاب کرد و پسندیدیش اشکال نداره قبول کنی چون قبل ازدواج نه تنها عشق آتشین  لازم نیست بلگه مضر هم هست چون ادمو کور می کنه و عیبای طرفش رو نمی بینه پس اگه دختری رو مادرت پسندید تو هم بررسی کن اگه پسندیدیش و به عنوان اینکه همسرت بشه به دلت افتاد قبول کن و بدون که اگه با کسی که تناسبهای لازمه فکری اخلاقی رفتاری خانوادگی رو داری ازدواج کنی به تدریج این علاقه اولیه زیاد و به عشق آتشین تبدیل می شه اما اگه عاشق کسی بشی که تناسبهای لازم رو با هم نداشته باشید و باهاش ازدواج کنی بعد یه مدت اختلافهای گوناگون فکری رفتاری خانوادگی عشق اولیه رو هم سرد می کنه و به جاش تنفر رو می نشونه اما سوال چهارم که رابطه سالم در دانشگاه چطور باید باشه جوابش اینه که رابطه سالم رابطه ایه که از نظر شرعی اشکال نداشته باشه و از نظر شرعی اگه در رابطه دختر و پسر تحریک شهوت نباشه و رابطه جوری نباشه که ترس از به حرام افتادن باشه و مفسده دیگری هم نداشته باشه اشکال نداره ولی سوالی هست که آیا هر نوع رابطه ای می تونه سالم باشه؟ جوابش اینه که اگه رابطه غیر مستمر باشه مثلا یه بار یا دو بار اونم برای تعامل علمی باشه در این صورت می شه گفت که اگه قصد و غرضی نداشته باشن شرعا اشکال نداره چون هیچ کدوم از موارد بالا پیش نمیاد اما اگه حتی ارتباط علمی دختر و پسر استمرار پیدا کنه و از چند جلسه بیشتر بشه به دلیل جذابیت ذاتی هرکدوم برای طرف مقابل احتمال خارج شدن نگاهها و صحبتها از حال عادی و گناه الود شدنش و همچنین ایجاد دلبستگی طرفینی وجود داره و اگه این رابطه به ازدواج نرسه که معمولا هم نمی رسه، اونا بخاطر این دلبستگی به طرف نگاهها و صحبتها و ارتباطات گناه الود کشیده می شن به همین علته باید گفت ارتباط مستمر دختر و پسر حتی اگه علمی هم باشه چون ترس از به گناه افتادن درش هست سالم نیست و حرامه نتیجه اینکه رابطه سالم مثل تعامل علمی بین دختر و پسر در دانشگاه تنها با رابطه های کوتاه اونم به صورت رسمی و بدون حرفای نا مربوط ممکنه اما رابطه های مستمر به خاطر علتی که ذکر کردم نمی تونه سالم باشه و شرعا اشکال داره موفق باشید</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2427.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتم نمیتونم منتظر بمونم!</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2423.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2423.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 09:02:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2423</guid>
		<description><![CDATA[سوال :بنده  از طریق واسطه با آقایی آشنا شدم برای ازدواج و یه آشنایی مختصر در حد آشنایی چند روزه در مورد عقاید و افکار همدیگه داشتیم  وقتی اخلاق و افکار و مذهب و عقایدمون مورد توافق قرار گرفت قرار ملاقات گذاشتیم و در یک مکان عمومی همدیگرو به مدت کوتاهی دیدیم از نظر ظاهر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :بنده  از طریق واسطه با آقایی آشنا شدم برای ازدواج و یه آشنایی مختصر در حد آشنایی چند روزه در مورد عقاید و افکار همدیگه داشتیم  وقتی اخلاق و افکار و مذهب و عقایدمون مورد توافق قرار گرفت قرار ملاقات گذاشتیم و در یک مکان عمومی همدیگرو به مدت کوتاهی دیدیم از نظر ظاهر هم مشکلی نبودو فعلا نکته ای برای رد همدیگه وجود نداره اما مسئله ای که هست اینه که ایشون میگه یکی از اعضای خانوادشون  ۵ ماهه فوت شده <span id="more-2423"></span>و تا سالگرد ایشون نمیتونه هیچ اقدامی کنه از طرفی ایشون شغل ثابتی نداره و میگه اول باید شغل ثابت پیدا کنم و نکته سوم این که میگه هنوز باید منو خیلی بشناسه من اولش که اینها رو شنیدم ازش خداحافظی کردم و گفتم نمی تونم منتظر بمونم اما یه کم که فکر کردم  و با خانوادم مشورت کردم دیدم خیلی هم بی ربط نمیگه از طرفی فرد سالمیه یعنی شخص با دین و ایمانی است یه شناخت مختصری ازش داریم چون تقریبا هم محله ای هم هستیم اما کامل نمیشناسمش راستش دلم نمی خواد جوان سالم و با ایمان رو از دست بدم از طرفی نمیدونم باید الان چکار کنم یعنی ایشون که نمیتونه از طریق خانوادش الان اقدام کنه تکلیف من اینجا چیه ممنون میشم راهنماییم کنید؟!<br />
جواب :به نظر من این درسته که شما نخواید یه فرد با ایمان رو  از دست بدید ولی یه کاری هم نکنید که اون خیال کنه که شما طالب تر از اونید و می خواید هرجور شده به دستش بیارید مرد باید طالب باشه و زن مطلوب یعنی اگر او هم مرد رو  می خواد نباید خواستنش بیشتر نمود داشته باشه یعنی به عبارت واضح تر همیشه در زمینه خواستن یه قدم عقب تر قدم برداره مثلا اگه مرد گفت که فردا بیام خواستگاری یا پس فردا زن نگه فردا بلکه یا بگه فرقی نمی کنه یا بگه پس فردا. در این مورد این فرد خاص هم اگه بعد از اونی که بهش گفتید نمی تونم منتظر بمونم در مورد تصمیم جدیدتون هنوز حرفی نزدید می تونید از طریق واسطه بهش اطلاع بدید که بعد ار فکر و مشورت با خانواده به این نتیجه رسیدید که به نظرش احترام می ذارید و مشکلی نیست اگه خواست هر وقت که تمایل داشت می تونه بیاد و برای شناخت بیشتر هم بعد از خواستگاری رسمی آمادگی هر چند جلسه صحبت رو دارید ولی این رو هم بگید که اگه در خلال این مدت خواستگاری براتون اومد و مناسب بود بخاطر اون صبر نخواهید کرد با زدن این حرف اگه واقعا طالب باشه یا می گه: این کار رو نکنید و بخاطر من صبر کنید و یا اینکه در اولین فرصت رسما اقدام می کنه موفق باشید</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2423.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رقص</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2420.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2420.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 08:59:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2420</guid>
		<description><![CDATA[سوال :من با دختر خانومی از ۲ سال پیش قرار ازدواج گزاشتیم من ادم مذهبی هستم تا حالا دوست دختر نداشتم برا اینکه مرتکب گناه نشیم صیغه خوندیم هر دو مقلد ایت الله مکارم شیرازی هستیم قبل فوت ایت الله بهجت از ایشون تبعیت میکردیم در مورد صیغه بعدش ایت الله روحانی البته ما مسائل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :من با دختر خانومی از ۲ سال پیش قرار ازدواج گزاشتیم من ادم مذهبی هستم تا حالا دوست دختر نداشتم برا اینکه مرتکب گناه نشیم صیغه خوندیم هر دو مقلد ایت الله مکارم شیرازی هستیم قبل فوت ایت الله بهجت از ایشون تبعیت میکردیم در مورد صیغه بعدش ایت الله روحانی البته ما مسائل جنسی نداشتیم و قرار هم نیست که تا عقد دائم هم داشته باشیم مادر خانومم و خانوادم از اشناییمون مطلع هستن قراره سال بعد ازدواج کنیم <span id="more-2420"></span>اما مسئله ما اینه که خانواده ما مذهبین و ما تو عروسی هامون  رقص نیست گرچه تا حدود کمی تو خانوما هست و برا خانواده خانومم هست هم رقص تو قسمت زنها هم رقص تو قسمت مردا پدرم تو مجلسی که رقص باشه اصلا شرکت نمی کنه الان این برا ما مسئله هست که چه کار کنیم اینم تک دختره پدرش حتما رقص راه مینداره من تحت فشارش گذاشتم تا خانوادشو تحت فشار بزاره که بی خیال رقص شن اینم تا حدودی گذاشته حالا به نظرتون من باید چه کار کنم که هم خانواده من نرنجن هم خانواده ایشون؟جواب :<br />
اولش در مورد رقص بگم که طبق فتوای ایه الله مکارم فقط رقص زن برای شوهرش جایزه ولی طبق نظر بعضیا مراجع تقلید رقص زن برای زن در مجلس عروسی اشکال نداره  به نظر من بالاخره هرکدوم از پدرای شما دو نفر باید یه مقدار کوتاه بیان تا انشا الله این وصلت سر بگیره به همین خاطر قضیه رو بذارید برای وقت خواستگاری و نترسید چون هرکدوم از اونا هرچی بیشتر طرف مقابل رو بپسندن بیشتر آماده کوتاه اومدن می شن و وقتی که قضیه حتمی بشه یه جوری حلش می کنن البته شما و خود دختر از حالا می تونید اقدام کنید و  نظر پدراتون رو به هم نزدیک کنید اما چون در این زمینه حق با پدر شما است سعی کنید که حتی الامکان پدر اون راضی بشه و اخرش به اینحا برسه که &#8211; بخاطر جایز بودن رقص زنها در عروسی طبق فتوای بعضیا &#8211; در قسمت زنها رقص باشه اما در قسمت مردها نه &#8230;&#8230;..موفق باشید</p>
<p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2420.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برم با باباش حرف بزنم؟</title>
		<link>http://fekrejavan.ir/2417.html</link>
		<comments>http://fekrejavan.ir/2417.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 08:56:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه روشن</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://fekrejavan.ir/?p=2417</guid>
		<description><![CDATA[سوال :من تازه لیسانس گرفتم عاشق یه دختری شدم و می خوام باهاش ازدواج کنم وقتی دیدمش، دیگه نمی خواستم غیر از این کس دیگه ای رو ببینم انگار خدا خودش رو از تو چشمای این بنده ش به من نشون داد و من رو عاشق خودش کرد اما خدا شاهده وقتی دیدمش گناه ازم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سوال :من تازه لیسانس گرفتم عاشق یه دختری شدم و می خوام باهاش ازدواج کنم وقتی دیدمش، دیگه نمی خواستم غیر از این کس دیگه ای رو ببینم انگار خدا خودش رو از تو چشمای این بنده ش به من نشون داد و من رو عاشق خودش کرد اما خدا شاهده وقتی دیدمش گناه ازم پاک شد شدم مثه یه نوزاد تازه متولد شده&#8230; کار خدارو میبینی؟! اینا رو گفتم که بدونی منظورم از عشق هوس و رابطه ی جنسی نیست اما اینم بگم : <span id="more-2417"></span>بارها به خودش هم گفتم که من مثه اون آدمای عاشق نیستم که &#8220;میزنن تو سرشون و میگن من الاّ بلاّ این دختر رو میخواماگه برام نگیرین خودم رو میکشم بی اون زندگی واسم پوچ و بی معنیه&#8221; حواسم هست اصلا اون ابتدا از خودش هم یه رابطه ی خوب و پاک میخواستم تا فقط همدیگر رو بشناسیم و با روحیات همدیگه آشنا بشیم تا اگه به درد هم خوردیم اقدام کنیم&#8230; شاید این کار هم اشتباه بود؛ که حتما همینطوره حالا سوالم اینه : آیا قبل از اقدام رسمی، برم و با پدر دختر صحبت کنم؟!! نظرت چیه؟ آخه زمانی که آدم میره خواستگاری، خانواده ی خانم فکر میکنن که الان دوماد همه چی تموم آماده ی بردن دخترشونه من میگم نشون بودن دختر و پسر مخصوصا تو شرایط ما بهترین راهه (البته بدون رابطه جنسی- خیلی به این معتقدم- قوت قلب اینکه مال هم هستیم وسوسه ی شیطون رو ازم دور میکنه) میگم اگه قبلش با پدرش حرف بزنم چطوره؟! خودش یادمه که بهم گفت: باباش از آدمای اینجوری خوشش میاد&#8230; این میتونه یه پون مثبت باشه نیست؟!!<br />
جواب:کار درست رو شما می کنی که نمی ذاری عشق عقلت رو از کار بندازه اینم قبول دارم که عشقت پاکه چون معمولا عشقی که به قصد ازدواجه پاکه در مورد صحبت کردن با پدرش قبل از خواستگاری رسمی خیلی موافقم  این ملاقات خیلی می تونه سرنوشت ساز باشه چون اونی که باید قبول کنه و گاهی اصلا نمی شه راضیش کرد پدر دختره و اگه اون راضی شد خونواده خودتو راحت تر می تونی راضی کنی اینکه می گم راحت تر بخاطر اینه که برای راضی کردن خونواده ات خیلی کارایی رو می تونی بکنی که در مورد پدر دختر نمی شه انجام داد(اگه برای راضی کردن خونواده نیاز به کمک داشتی بگو تا راهنماییت کنم) من حرف خاص دیگه ای ندارم اما چون از حرفات فهمیدم که ماشاالله عاقل و فهمیده ای و خودت می دونی چه کار کنی فقط دوتا نکته رو بهت می گم اول اینکه حواست باشه یه طرفه شدن قصه این قدر طول نکشه که دلت رو به حدی از دست بدی که مثل الان نتونی با عقلت مانور بدی و راحت تصمیم عاقلانه بگیری پس هرچه زودتر قصه رو یه طرفه کن یعنی بله رو از هر دو طرف بگیر و حد اقلش همون نشون کردنیه که خودت گفتی دوم هم اینکه اگه قرار شد انشا الله با هم ازدواج کنید سعی کن تا به هم حلال نشدید یا رابطه نداشته باشید یا اینکه رابطه در حد رسمی نه بیشترالبته اگه قبل ازدواج پدر دختر موافقت کنه که صیغه محرمیت بخونید این مشکل حل می شهموفق باشید</p>
<p></span></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://fekrejavan.ir/2417.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
